تبليغاتX
اسفار بی قرار

سفید پوست­ها

 

ساعت از 11.30 شب گذشته بود، از میدان هفت­تیر سوار ماشین شدم تا خودم را به تجریش برسانم. اول راسته پارک­وی به سمت تجریش بودیم که به راننده گفتم: این موقع شبم اینجا ترافیکه! راننده گفت: آره، سفید پوست­ها میان اینجا تا شکمی از عزا (غذا) در بیارن! اینجا رستوران زیاده، میان بچرند! ...

تا حالا کلمه سفید­پوست را برای توصیف بورژواها نشنیده بودم. شکاف و فاصله فقیر و غنی روز به روز بیشتر می­شود. این فاصله به حدی رسیده است که اقشار پایین جامعه پولدارها را سفید­پوست خطاب کنند و خود را سیاه­­پوست بدانند. همین شکاف را در عوالم فرهنگی و اجتماعی متصور شوید و بعضی اتفاقات را تحلیل کنید. تا حالا نگاه انزجار آمیز آدم­ها به یک دیگر را دیده­اید؟ شاید یک دلیل کوچکش همین شکاف دلاری و چاله­های فرهنگی، اجتماعی، عقیدتی باشد. شکافی که پلی به اسم مدارا (بردباری) ندارد... اگر در جایی و یا فیلمی صحبت از رابطه بی­چیز و باچیز است، فقط در دنیای خیالی (آرزویی) فیلم و در جهان پوشالی لفظ است. واقعیت در خارج از اذهان در حال شدن است.

+ نوشته شده در بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت توسط علیزاده |

عکس: محمد جواد علیزاده

از بچه­ها اجازه گرفتم که از آنها عکس بگیرم، وقتی شروع به عکس گرفتن کردم یکی از آنها بلند شد و رقصیدن آغاز کرد...

+ نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت توسط علیزاده |

اینجا ایران است

 

هفته پیش بچه­های مردم­شناسی گروه را برای یک اردوی علمی به روستای اورامان در نزدیکی شهر مریوان در استان کردستان بردند. مقداری تلاش کردم که ما را هم ببرند؛ ولی نشد!

یکی از اساتید ما (خانم پوینده) که در این سفر با بچه­ها بوده، می­گفت: وقتی در آنجا با دخترها صحبت می­کردم، متوجه شدم که در آن منطقه دخترها را ختنه می­کنند. می­گفت: در آنجا زن و دختر کم می­دیدیم ... و فعالیت اجتماعی زنان به عبارتی صفر بود. خانم پوینده می­گفت: وقتی در مورد ختنه با دختران صحبت می­کردیم، می­گفتند مگر در جاهای دیگر اینجوری نیست؟!

خانم پوینده می­گفت: با صحبت کردن با بعضی از قابله­های آنجا متوجه شدم که این کار (ختنه کردن) را به شکل وحشیانه­ای انجام می­دهند.

 

شنیدم در بعضی از مناطق جنوب هم این کوک زدن قسمتی از بدن برای جلوگیری از ورود اجانب و نامحرمان انجام می­شود. یادمان نرود اینجا ایران است و ما در آن به زندگی می­پردازیم.

+ نوشته شده در هفدهم اردیبهشت 1386ساعت توسط علیزاده |

اهدای مرگ

 

قبلن می­نوشتند: اهدای خون، اهدای زندگی

حالا می­نویسند: اهدای خون سالم، اهدای زندگی

 

قبلن نمی­دانستند که با اهدا کردن هم می­شود به زندگی دیگران خاتمه داد.

+ نوشته شده در دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت توسط علیزاده |

عکس: محمد جواد علیزاده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من که قدرت و اعتماد به نفس را در رفتار و طرز راه رفتن پسرها می­بینم و در رفتار دختر نمی­بینم، شما را نمی­دانم.

دختر باید سرش پایین باشه و همیشه مواظب حجابش باشه...

این جوری و در همین جامعه است که یک مرد، یک مرد می­شه و یک زن، یک زن...

+ نوشته شده در دهم اردیبهشت 1386ساعت توسط علیزاده |

آداب بی­قراری

 

به هنگام این قرارهای مخفی عاشقانه، حتا چای به سختی دم می­کشد.

آدم­ها روی صندلی می­نشینند، لب­هایشان را تکان می­دهند

هر کسی خودش پا روی پا می­اندازد

این گونه

یک پا کف اتاق را لمس می­کند

پای دیگر آزادانه در هوا می­چرخد

گاه به گاه کسی بلند می­شود نزدیک پنجره می­رود

 و از روزنه­ی پرده

خیابان را دید می­زند.

شیمبورسکا

بند آخر شعر "اندیشیدن"

 

این شعر ابتدای کتاب "آداب بی­قراری" یعقوب یاد­علی نوشته شده است.

 

فعلن که یعقوب یاد­علی آزاد شد. تا نویسنده­ی بعدی...

+ نوشته شده در نهم اردیبهشت 1386ساعت توسط علیزاده |