تبليغاتX
اسفار

درخت توت

 

هر وقت می­روم سراغ درخت توت روی حیاط، یاد فیلم «طعم گیلاس» می­افتم. آنجا که پیرمردِ نگه­بانِ موزه تاریخ طبیعی برای منصرف کردن آقای بدیعی از خودکشی تعریف می­کند که چطور خوشمزه­گی توت او را از خودکشی نجات داده است (پیرمرد برای حلق­آویز کردن خود روی درخت توت می­رود که شیفته­ی توت­های رسیده می­شود، مشغول خوردن بوده است که سر و صدای بچه­ها و روشنایی آفتاب او را به خود می­آورد). هر وقت می­روم سراغ درخت توت، زمان از دستم در می­رود. چهارپایه را می­گذارم و از این شاخه به آن شاخه! حاج خانم (صاحب خانه ما) می­گوید می­خواهم درخت را قطع کنم، هر چه می­گویم این کار را نکن، در کَتَش نمی­رود. می­گوید هر روز باید زیر درخت را تمیز کنم، همه جا را کثیف می­کند. می­گوید سجاد (مستجری که قرار است بیاید و کلی از او تعریف می­کند) که بیاید می­دهم قطعش کند. یک گوساله دیگر هم به او گفته که درخت را قطع کن چون روی درخت زردآلو سایه می­اندازد! این حاج­خانم هم مثل خدابیامرز مادربزرگ خودم است، کوچک­ترین چیزی که نظم محدود زندگی­اش را بهم بزند، او را عصبانی می­کند.

+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1386ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

عکس: محمد جواد علیزاده

اصلن حواسم نبود، نزدیک 15-10 دقیقه بود که داشتم به این عکس نگاه می­کردم!

آخه این عکس چی داره؟!

+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1386ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

 

.بعضی سخنان حال آدم را بهتر می­کند...      تقدیم به افغان­ها

 

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1386ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

طرح: محمد جواد علیزاده 

+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  | 

  

- دم بوفه یه دختره رو دیدم که دستش شکسته بود، گچ گرفته بود. فقط دو سه تا از انگشتاش بیرون بود، همون دو سه تا رو لاک صورتی زده بود!

 

- این که چیزی نیس، تو یه مهمونی بودیم، یه دختره از آشناهای دور ما بود، دستشو گچ گرفته بود. به مامانش گفتم: دستش چی شده؟ گفت: چیزی نشده، مایکل جکسن دستش شکسته!!

+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت   توسط محمد جواد علیزاده  |