به قول رضا قاسمی: «قیامت است این ملت!» واقعا قیامت است. در زندگی روزمره با افرادی مواجه میشویم که به تنهایی قیامت هستند. اگر کسی پیدا شود و روی این افراد به عنوان case study مطالعه و تحقیق کند مطمئن باشید به نتایج بسیار جالب و درخور تاملی دست پیدا میکند. فرهاد جعفری نویسنده رمان «کافه پیانو» هم قیامت است. جملات زیر مال اوست:
«امروز به برآورد خودم بزرگترین کار زندگیام را کردم. چهبسا بزرگتر از نامزدیام در رایگیری مجلس پنجم. که در حد خودش، تاثیر بهسزایی روی صحنهی سیاسی کشورمان گذاشت و بعدها دربارهاش قضاوت خواهد شد. و حتا؛ بزرگتر از نوشتن «کافهپیانو» به عنوان «پرفروشترین رمان فارسی پس از انقلاب در سال نخست انتشارش». که پیامدهای این یکی هم، خیلی بعدتر از اینها آشکار خواهد شد. هادی همیشه (یعنی هروقت که من از روی ناامیدی و احساس تنهایی کردن و بهنتیجه نرسیدن رویاهایم، تصمیم به تعطیلکردن گفتمگفت میگرفتم) زنگ که میزد تا منصرفم کند؛ میگفت: مردم خیلی که هنر کنند بتوانند یک کار بزرگ در زندگیشان بکنند. آنوقت تو دو تا کار بزرگ در زندگی چهل سالهات کردهای و هنوز ناراضی هستی؟.... هردوی این کارها، رویدادهایی بودهاند تاثیرگذار که چیزهای را عوض کردهاند و تغییر دادهاند. دیگر چه مرگت است؟!....»
یک سری از این آدمهای قیامت فکر میکنند بسیار بزرگ هستند، آنقدر که در ظرف زمان و مکان نمیگنجند. به همین علت نیز همین افراد زیاد به در و دیوار میزنند و احتیاج به توجه و «تو چشم بودن» دارند. جامعه بیمار، افراد بیمار تحویل میدهد. آقای جعفری نامزدی خود در رایگیری مجلس پنجم را آنقدر بزرگ میداند که معتقد است نامزدیاش تاثیر بسزایی روی صحنه سیاسی کشور گذاشته. تازه منتظر است در آینده کارشناسان به اهمیت آن پی ببرند. خدا وکیل اگر کمی در مورد این جمله که نامزدی در انتخابات مشهد تاثیر بسزایی روی صحنه سیاسی کشور گذاشته فکر کنید مطمئن باشید باید چند ساعتی بخندید. به همین دلیل میگویم جامعه بیمار آدم بیمار بیرون میدهد. آقای جعفری اینگونه توهم و بزرگبینی در مورد کتابشان نیز دارند. در مورد کتاب نیز معتقد است پیامدهای آن بعدها آشکار میشود. کتاب تخمی خود را (از واژههای خود کتاب برای توصیف کتاب استفاده میکنم) با شاهکارهای ادبی جهان مقایسه میکند!
این آدمهای قیامت در جاهایی مشترکاتی با هم پیدا میکنند. مثلا ما میتوانیم از هم مسلک جعفری در عالم فیلم (نه سینما) یاد کنیم. بله، خود خودش است! مسعود دهنمکی. افتخار هر دو اینها این است که کارهای پرفروش بیرون دادهاند! جمله جعفری خیلی جالب است. میگوید «پرفروشترین رمان فارسی پس از انقلاب در سال نخست انتشارش». یعنی یکی دیگر میتواند پیدا شود بگوید رمان من پرفروشترین رمان فارسی پس از انقلاب در شش ماه نخست انتشارش است و... این موضوع پرفروشی اینقدر برای جعفری مهم است که حاضر بود با امیرخانی دوئل کند! هنر از نظر جعفری و دهنمکی یعنی فروش بالا. دهنمکی هم منتظر است در آینده ارزشهای هنری کارهایش به جهانیان ثابت شود. او هم فکر میکند شاهکار خلق کرده است. دهنمکی خیلی دوست داشت همه جوایز جشنواره فیلم فجر را به او بدهند. وقتی جایزه خاصی به او نرسید رفت روی سن و شروع به داد و هوار کرد که من نه مرغ میخوام نه سیمرغ...! اگر نه مرغ میخواهی نه سیمرغ برای چه به جشنواره آمدهای؟! سوالم این است که این افرادی که بسیار دوست دارند همیشه کانون توجه باشند تا قبل از شهرت چه میکردند؟ دهنمکی که برای جلب توجه، آشوب بر پا میکرد، آدم میزد و بد و بیراه میگفت. اما جعفری چه میکرده؟ شاید...
آقای جعفری مثلا نویسنده رمان هستند. اگر سری به سایت او بزنید تنها نوشته و بحثی که نخواهید دید بحث از رمان و ادبیات است. همه امکانات سایت خود را به طرفداری از کاندیدایی از نوع خود اختصاص داده است. آخر یکی نیست بگوید تو که اینقدر به سیاست و قدرت علاقهمندی چرا از نمایندگی مجلس دست کشیدی؟! ( جالب است افرادی مثل فردید نیز به نمایندگی مجلس بسیار علاقهمند بودند!) شاید جوابش این باشد که چون چیزی در شلوار نداشت و از تهدید کنندگان ترسید. حالا امروز باید قبل و بعد از انتخابات اینقدر سنگ به سینه بزند و منتظر باشد تا روزی زنگ خانهشان را بزنند و بگویند از طرف رییس جمهور آمدهایم. شما قرار است به عنوان وزیر ارشاد از مجلس رای اعتماد بگیرید. بیچاره این جامعه که در آن اهداف و ابزار رسیدن به اهداف با یکدیگر همخوانی ندارند. این است که میگویم جامعه بیمار فرد بیمار میزاید.
نقل قولی که بالا از فرهاد جعفری آوردم یک نکته انحرافی داشت. نکته آن همان «هادی» بود. دنکیشوت، سانچو میخواهد. داییجان ناپلئون، مشقاسم میخواهد. فرهاد جعفری نیز هادی میخواهد. این هادی نام نیز عجب ......ی است. میداند نقطه ضعف اینجور آدمها چیست. آقا شما تو جنگ کازرون چهها که نکردید... شما تا چهل سالگی دو کار بزرگ کردید... البته مطمئن نیستم ولی شاید افرادی مثل ناپلئون نیز تا چهلسالگی این کارهای بزرگ را نکرده باشند...
مخلص کلوم: جامعه بیمار محیط مناسبی است برای رشد انسانهای بیمار.
در آخر نیز این نکته را متذکر شوم، این طرحی که بعضیها راه انداختند که کتابهای جعفری را پس بدهیم، بسیار مضحک بود. یعنی چی؟ شما که پول کتاب را دادهاید دیگر چرا آن را پس میفرستید؟ پول را به شما خواهند داد؟ خیر. اگر با عقاید و رفتار جعفری مشکل دارید راه دیگری را انتخاب کنید.
آقای جعفری فکر میکنی کتاب بعدیات هم پرفروش میشود؟ (تازه اگر بنویسی) چند درصد از طرفداران احمـدینژاد تو را میشناسند؟ چند درصد آنها کتابت را خواندهاند؟ عامه مردم فیلم اخراجیها را چند بار خواهند دید اما کتاب نخواهند خواند! اگر کتاب بعدیات بیشتر از سه هزار نسخه فروخت بیا پیش خودم، من تا چاپ سیام را از تو پیش خرید میکنم...