از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنیم
امروز رفتم دانشگاه و باقی ماندهی فیلم دوربین را آنجا تمام کردم. عجب برف قشنگی آمده اینجا (همدان). دانشکدههای دانشگاه همدان در کل دانشگاه به طور غیر سیستماتیکی پخش شدهاند. فکر کنم با فلاخن سنگ پرتاب میکردند (چون این دانشگاه وسعت زیادی دارد) و هر جا سنگ افتاد یک دانشکده میساختند!
چون همه مجبورند به نحوی خود را به دانشکدهها برسانند در زمینهای نیمه بایر کل دانشگاه راههای میان بر جالبی توسط عابران پیاده خلق شده است. این راهها بعد از اتمام بارش برف بسیار جالب میشوند، مخصوصاً اگر به طبقات بالای مثلاً دانشکده ادبیات بروید (که من برای عکاسی رفته بودم) و آنها را تماشا کنید، زیبایی این راههای انسان رو که هر کدام به مقصدی ختم میشود، دو چندان میشود. خیلی دلم میخواهد از کلاغها در این برفها بیشتر عکس بگیرم ولی اصلاً راضی نمیشوند که از آنها عکس بگیرم! یا از عکس گرفتن خوششان نمیآید یا از عکاسها یا از هر دو یا از چیزهای دیگر...! موجودات فوقالعاده باهوشی هستند.
هنوز در فکر آن کلاغم که....