والذاریات

 

چیزی که قابل پیش‌بینی بود به سرانجام رسید: موسسه‌ی ... (که بانیان آن جامعه‌شناس هستند!) کلاس کنکور برای قبولی در دوره دکترای جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد برگزار می‌کند. هشتصد هزار تومان می‌پردازی و در کلاس‌ها شرکت می‌کنی. هشتصد هزار تومان هم بعد از اینکه قبول شدی می‌ریزی در جیب موسسه! آنوقت دکتر می‌شوی. هم پدر و مادرت خوشحال می‌شوند و هم همسر و فرزندانت به تو افتخار می‌کنند. این است وضعیت نظام آکادمیک و ارزش‌های ما... این دکترها قرار است گره‌ای از مشکلات من و شما را باز کنند. قرار است جامعه‌شناسی را به دیگران یاد دهند. قرار است تولید علم کنند.

این است وضعیت والذاریات ما...

احساسات نوزاد

 

هیچ نوزادی پیدا نمی‌شود که به احساسات (پاک!) شما پاسخ ندهد. وقتی برای یک نوزاد دست تکان می‌دهید حتی اگر دستش زیر چادر و روی شانه مادر باشد، به سختی هم که شده دست خود را بیرون می‌کشد تا برای شما دست تکان دهد و به احساسات (پاک! – بعضی واژه‌ها از بس دست مالی شده‌اند مجبوریم آنها را به سخره درآوریم) شما پاسخ دهد. همین نوزاد وقتی به کودکی و خردسالی می‌رسد یاد می‌گیرد با غریبه‌ها حرف نزند (والدینش به او یاد می‌دهند به غریبه‌ها نگاه نکند و جواب سلام آنها را ندهد...) و بدین سال دیگر کسی به احساسات شما پاسخ نمی‌دهد.

دست ها

عکس را توی تاکسی گرفتم. مقنعه دختری که از مدرسه! بر می‌گردد دست مادرش است...

دست‌هایی که می‌ترسد، درست‌هایی که نگران است...

حقایق

 

در حرف­هایت رگه­هایی از حقیقت دیده می­شود ولی چون تو با این حقایق کوچک

روی حقایق بزرگ­تری را می­پوشانی، حقایق کوچکت برای من ارزشی ندارد.

 

گربه ها شیر شده اند

 

از وقتی پرنده‌هایم رفته‌اند گربه‌های محله دیگر از من نمی‌ترسند...

 

آدم باحال

 

پروفسور رفیع‌پور (که در تلویزیون برنامه بررسی مسائل اجتماعی ایران را روی آنتن می‌برد)

بیشتر از آنکه سعی کند یک جامعه‌شناس خوب باشد، سعی می‌کند یک آدم باحال به نظر برسد!

 

غالبون

 

دهک پایین جامعه «هم الغالبون»