ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي
وقتي خيلي چيزها حال آدم را به هم ميزند ديگر رمقي براي نوشتن و تحليل باقي نميماند. نوشتن در اين وبلاگ صرفا براي تخيله شخصي من انجام ميگيريد و گاهي حقيقت نهفته در لابه لاي اين نوشتهها با انزجار و بيادبي (تخليه كننده) همراه ميشود.
تلويزيون روشن است و خبر 20:30 شروع ميشود. در روزي كه مهمترين خبر اكثر رسانه ها زلزله فهرج و ريگان است اخبار با تصوير رويانيان و هدفمند كردن رايانهها آغاز ميشود. منتظرم ببينم كي خبر مربوط به زلزله پخش ميشود. هنوز رويانيان دارد روي وايت برد افزايش نرخ كرايه تاكسيها را حساب و كتاب ميكند. خبر بعدي هم مربوط به زلزله نيست. خبر بعدي هم نيست. روي تصوير نوشته است پذيرفتن يا نپذيرفتن؟ خبر مربوط به پذيرفتن يا نپذيرفتن تصدي پست سازمان ملي جوانان توسط يك خانم است. بالاخره نوبت به خبر زلزله ميشود. يعني اينكه پذيرفتن يا نپذيرفتن پست سازمان ملي جوانان از خبر زلزله مهمتر است. خبر چند ثانيهاي زلزله ميآيد و ميرود. اين بود تمام هم و غم رسانه ملي براي زلزله و زلزله زدگان. اين نوع اطلاع رساني جزو عادت معمول اين رسانه است ولي بهانهاي شد براي اين نوشتن اين سطرها.
من هم قبول دارم كه جان آدمها در اين ديار ارزش زيادي ندارد اما بايد پذيرفت كه جان باختگان و خسارت ديدگان زلزله آدمهايي جز همين مملكت هستند. خسارت ديدگاني كه بسياري از مواقع علاوه بر اينكه به كمكهاي مادي احتياج دارند حمايت معنوي و همدلي ديگر هموطنان نيز ميتواند از آلام آنها بكاهد. مصيبت ديدگاني كه اگر شرايط اجتماعي و اقتصادي ديگري براي آنها رقم ميخورد و خانه خشت و گلي نداشتند الان زنده بودند. با اين بيتوجهي ها قرار است روي چه كم كاريهايي سرپوش بگذاريم؟ از چه فرار ميكنيم؟ تا كجا ميشود درد و رنج هموطنان را فداي اخبار گل و بلبل كرد؟ موضوع حرف من منحصر به خبر زلزله نيست، اين رويهاي است كه رسانههاي ما مخصوصا 20:30 با توجه به مخاطب بيشمار آن در پيش گرفته است. روند كلي پخش اخبار را برايتان توضيح ميدهم. ابتدا چند اتفاق گل و بلبلي كه ميتواند مربوط به افتتاح چند پروژه و يا تلاش مسوولين در اقدامات بي شمار در عرصههاي داخلي و خارجي باشد؛ پخش ميشود. در ادامه گزارشي انتقادي مثلا پيگيري نيروهاي شركتي و يا تخلفات شركتهاي ماشين سازي و يا تخلفات مدارس... به سمع و نظر مردم هميشه در صحنه ميرسد. در انتهاي اخبار نيز يا كامران نجفزاده ديوث از فرانسه و يا آن ياروي آشغال از انگلستان و يا يك خر ديگر از نقاط ترجيحا اروپا يا آمريكا گزارشي را پخش ميكند كه در انتهاي گزارش شما خوشحال ميشويد كه خوب شد در اروپا و آمريكا به دنيا نيامده ايد. گزارشگران ديوث صدا و سيما به نحو احسن از اضمحلال و عدم رعايت حقوق بشر و ضرب و شتم دانشجويان و كثافت بودن غربي ها براي شما سخنوري ميكنند. همه آنچه را گفتم كنار هم بگذاريد: ابتدا اخبار گل و بلبل مبني بر اينكه «همه چي آرومه»، بعد اخبار پيگيري مشكلات مردم و بعد از آن اخبار رفتار غير بشر دوستانه و فاجعهبار غربيها. همه آنچه گفتم چه چيز به مخاطب احمق خود منتقل ميكند؟ بله اين نكته را كه ايول ؛ چه جاي خوبي زندگي ميكنم و ديگر كشورها چقدر بدبخت و بيچارهاند.
مردم نادان و هميشه در صحنه با همين اخبار گول ميخورند و خجسته زندگي ميكنند و روز بعد درباره آنچه در 20:30 ديدهاند با هم حرف ميزنند.
بله زلزله و... هم نبايد مهم باشد. 10 نفر مردهاند كه مردهاند! ديدي خيابانهاي انگلستان پر موش بود؟ ديدي آشغالها از سر و كول شهر ناپل بالا ميرفت؟.....
آنان كه اين شيوه را در پيش گرفتهاند شيوه فريبنده و زيركانهاي در پيش گرفتهاند. فقط يك نكته ميماند و آن هم اين است: ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي....
و بدين سان ما دوره ميكنيم شب و روز را، هر را و هنوز را....