یک تجربه
1 جناب چوپان در ایران، گله گوسفند را از عقب هدایت میکند. از پشت گله، با سنگ و چوب گله را به حرکت در میآورد. (از آنجایی که ملت حیوان دوستی هستیم و حیواناتی مثل گوسفند را با سنگ و چوب نمیزنیم، آثار این زدنها بعد از ضبح گوسفند بر پوست و گوشت حیوان دیده نمیشود!) مثل اینکه طرز هدایت گله (جایی دیدم) در کشورهای اروپایی – لااقل یکی از کشورهای اروپایی- برعکس ایران است. یعنی در آنجا به این شکل است که چوپان در جلو گله حرکت میکند و بدون زدن گوسفندان با ابزاری مثل دستهای علوفه گله را هدایت میکند. یکی از گوسفندان که به حرکت در آید بقیه به دنبال آن راه میافتند.
2 رسیدم سر چهارراه که چراغ، قرمز شد. اول صف ایستادم. از آنجا که عجله داشتم الکی ماشین را گاز میدادم و چند وجبی جلوتر میرفتم تا چراغ سبز شود. متوجه شدم من که پشت چراغ قرمز جلوتر میروم ماشینهای بغلی نیز همراه من جلو میآیند. روزهای دیگر هم وقتی پشت چراغ قرمز اول صف بودم چند متری جلوتر میرفتم، باز هم دیدم که ماشینهای اطراف من در حالی که چراغ قرمز است و من به نوعی در حال انجام کار غیر قانونی هستم، با من جلو میآیند! هفت هشت بار این کار را تکرار کردم. گاهی اگر پلیس نبود تا وسط خیابان هم میرفتم. بقیه ماشینها هم به دنبال من! این موضوع اسباب مزاح و تفریح من و دوستم شده بود...
3 فکر میکنیم همیشه در حال متضرر شدنیم. فکر میکنیم ما داریم عقب میمانیم. فکر میکنیم اگر الان بار خود را نبندیم دیگر فرصت آن پیش نمیآید...همیشه باید مطیع باشیم. یعنی عادت کردیم که فرمانبر باشیم.
4 یک گله، چوپان (پیشوا) میخواهد. برای یک چوپان نیز بهترین چیز وجود یک گله مطیع است. یک گله باید مطیع باشد برای مطیع بودن اعضای گله باید مثل هم باشند (همشکل باشند، باید گوسفند باشند). اجتماع گلهای اجتماع همشکل است. چوپان برای همشکلی از هر ابزاری استفاده میکند. چوپان بدون گله دیگر معنایی ندارد. یک گله سه چیز نیاز دارد اول همشکلی دوم کسی که جلو همه حرکت کند و سوم یک چوپان مقتدر.