اعتماد ايراني

وارد مغازه شدم. فروشنده تنها بود و سرش بسیار شلوغ. یک مشتری با سیگار وارد شد. اول گفت: سیگار سیما می­خواهم. بعد نظرش عوض شد و گفت: اُلترا لایت بده. قیمتش را پرسید. فروشنده گفت: 1200 تومان. مرد 1100 تومان روی ویترین گذاشت و گفت: صد تومانی ندارم، باشه طلبت. فروشنده در حالی که داشت بقیه مشتری­ها را راه می­انداخت گفت: 1150 خریدم است! مشتری هی تکرار می­کرد طلبت... وقتی دید فروشنده زیاد کوتاه نمی­آید، دستش را دراز کرد و صد تومانی را برداشت. برگشتم و پشت سرم را نگاهی انداختم. مرد در کیف پول خود به دنبال چیزی می­گشت! منظره جالبی بود. توی کیفش همه نوع پولی بود: 200، 500، 1000 و 2000 تومانی! در همین حال فروشنده آمد و پول را برداشت و گفت: این که هزار تومان است! مرد دویست تومانی را دراز کرد و گفت: بیا. پول را داد و رفت. مغازه دار گفت: بفرما، پول داشت...! هدف مرد از آن عملش چه بود؟ شاید قصد داشت صد تومان تخفیف بگیرد! (آخر یکی نیست بگوید تو که 1100 تومان را دود می­کنی، نگران همین صد تومان هستی؟!) شاید صد تومان واقعا گره­ای از مشکلات زندگی­اش را باز می­کرده است. شاید... (نه فروشنده به مشتری اعتماد دارد نه مشتری به فروشنده. همه در حال گرفتن حق خود هستند!) خلاصه یک فروشنده با دیدن این گونه رفتارها اگر کسی به مغازه­اش مراجعه کند و دو عدد تخم مرغ نیاز داشته باشد و پول هم نداشته باشد؛ دیگر...