عشق و بدبختی از نگاه مارکس1
«...اگر انسان، انسان باشد و روابطش با دنیا روابطی انسانی، آنگاه میتواند عشق را فقط با عشق، اعتماد را با اعتماد و غیره معاوضه کرد. اگر بخواهیم از هنر لذت ببریم، باید هنرمندانه پرورش یافته باشیم؛ اگر میخواهیم بر دیگران تاثیر گذاریم، باید قادر به برانگیختن و تشویق دیگران باشیم. هر کدام از روابط ما با بشر و طبیعت باید نمود ویژهای باشد که با ابژههای اراده و زندگی فردی واقعیمان منطبق باشد. اگر عشق میورزی ولی ناتوان از برانگیختن عشق هستی یعنی اگر عشقت، عشقی متقابل نمیآفریند، اگر با نمود زنده خود به عنوان آدمی عاشق، محبوب دیگری نمیشوی، آنگاه عشقت ناتوان است و این عین بدبختی است.»2
1. مارکس را به این دلیل بزرگ نوشتم که بفهمید چقدر متفکر بزرگی است (فعلا فقط با شکل کلمات میتوانم بزرگیاش را نشان دهم! آخه بزرگی یک غول را چگونه میتوان نشان داد!)
2. مارکس، کارل (1382)، دست نوشتههای اقتصادی و فلسفی 1844، ترجمه حسن مرتضوی، تهران: نشر آگه، صص 224-223.
پرسيد ميدوني شبكه pmc مال كيه؟ گفتم: مال هاشمي رفسنجانيه!
هر موقع نفهميديد چي به چيه يا كي به كيه يا نفهميديد كي مال كيه يا چي مال كيه، بگيد هاشمي رفسنجاني. اين جوري از قافله عقب نيستيد و بقيه فكر نميكنند كه شما هيچي حاليتون نيست.
اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران: نیو اورلئان در زیر برف فرو رفته است، ایتالیا را آب دارد میبرد، شرکتهای خودرو سازان آمریکا در حال ورشکست شدن هستند، اروپا با بحران اقتصادی دست و پنجه نرم میکند، اسراییل غزه را محاصره کرده و آب را به روی آنها بسته است(در تظاهرات علیه اسراییل و آمریکا روی یک پارچه نوشته بودند غزه کربلاست)، سازمان ملل به فکر حقوق بشر نیست، وضع مسکن در انگلستان اصلا مساعد نیست، نرخ طلاق در سوئد افزایش پیدا کرده است، بیگانگان (اغیار) در بدبختی به سر میبرند....
الف. خدا را شکر که (ما) کشور ما با این مشکلات مواجه نیست. اصلا در کشور ما مشکلی وجود ندارد.
ب. بروید و خدا را شکر کنید که وضعتان به وخامت بقیه جهان نرسیده است. ممنون باشید و سپاسگزار.
ج. بعدا به شما میگوییم که برای شکرگزاری و سپاسگزاری چه باید بکنید.
د. .............
عجب دوره و زمونهای
عامه مردم همیشه در صحبتها و درد دلهایشان از بدی ایام و زمانه شاکی و گلهمندند: این چه وضعیه؟ هیچ کس امنیت نداره! کسی به کسی احترام نمیزاره! حقت را نمیتونی بگیری! به شکایتت رسیدگی نمیکنن! همه میخوان سر هم رو کلاه بذارن! عجب دوره و زمونهای شده! مردم دیگه دین و ایمون ندارن! خدا کارمان را به خودمان وا گذاشته! مملکت هرکی هرکی شده! این همه جنایت و خیانت و دزدی! اینم از وضع اقتصادی....
حالا اگر یکی پیدا شود و کمی پشت این قضایا را روشن کند و از علت و دلیل این وقایع بگوید (از آن جاهایی که عامه مردم به ذهنشان نمیرسد و از همان جاها ضربه میخورند) از وقایع و امور و مسائلی بگوید که میتواند سبب همین گرفتاری روزمره عامه مردم باشد، همین مردم دشمن آن فرد میشوند و نمیخواهند سر به تنش باشد. با هزار فحش و بد و بیراه او را از خودشان میرانند. کسی که چرایی بدبختیشان را به آنها نشان میدهد به عامل بیچارگییشان در میآید.
به طرف گفتند پسر کی هستی؟ گفت: داماد فلانیام!
آموزش
- بابا!
- جونم؟
- امروز معلم ما میگفت اگه تو چشمای مرد نامحرم نگاه کنیم خیلی گناه میبریم و خدا ما رو نمیبخشه...
- معلمتون خیلی بیجا کرده که اینارو گفته!... غلط کرده... زنیکه بیشعور...
«عجیب تر از بهشت»1

1. عنوان، نام فیلمی است از جیم جارموش
مذهب مکانی و زمانی
1. در فیلم «رم شهر بیدفاع» اثر روبرتو روسولینی، در جایی از فیلم کشیش فیلم برای انجام کاری به یک مغازه میرود. در آنجا کنار مجسمه حضرت مسیح و یک زن برهنه در انتظار مردی میایستد. کشیش متوجه میشود که مجسمه حضرت مسیح در حال نگاه کردن به زن برهنه است. کشیش مجسمه زن برهنه را میچرخاند تا نگاه مسیح به طرف زن نباشد. وقتی مجسمه زن را میگرداند میبیند که پشت زن هم برهنه است و حالا پشت برهنه مجسمه زن به طرف مسیح است! کشیش این بار دیگر مجسمه مسیح را میچرخاند و خیالش راحت میشود.
2. در سریال «دایی جان ناپلئون» به کارگردانی ناصر تقوایی بعد از اینکه رابطه دایی جان ناپلئون و شوهر خواهرش شکرآب میشود، شبی که از خانه دایی جان سر و صدا بلند میشود. شوهر خواهر به آنجا میرود و متوجه میشود که دایی جان (که همیشه از دلاوریهایش در جنگ کازرون و ممسنی میگفت) از ترس دزد زیر میز قایم شده است. شوهر خواهر تصمیم میگیرد تا مهمانیای ترتیب دهد و در آن مهمانی برای انتقام گرفتن از دایی جان با نقل ماجرای دزدی و ترسیدن دایی جان، آبروی او را ببرد! دایی جان که از نقشه او آگاه میشود تصمیم میگیرد بدون مناسبت در گوشه دیگر باغ مراسم عزاداری حضرت مسلم را (با این عنوان که امروز روز شهادت مسلم است) بر پا کند. البته در فیلم به ناآگاهی عوام و آمادگی آنها برای سوء استفاده سودجویان از اعتقادات مذهبییشان هم اشاره میشود، زمانی که خواهر دایی جان در حال خواهش و تمنا از شوهرش است که خوبیت ندارد این طرف باغ مجلس عزاداری باشد و آن طرف مجلس رقص و آواز میگوید قوربون سر بریده مسلم بشم من. شوهرش هم میگوید شما هنوز نمیدونید که مسلم را از بالای بوم پایین انداختند نه اینکه سرش را بریدند. خلاصه مجلس شادی شوهر خواهر دایی جان به خاطر مجلس روضه دایی جان تعطیل میشود. با اعتقادات دینی مردم درافتادن هزینه زیادی دارد که شوهر خواهر حاضر به پرداخت هزینه و سوختن نیست. شوهر خواهر در مجلس عزاداری بدون توجه به تذکرات آخوند مجلس مبنی بر شلوغ نکردن سعی میکند به نحوی ماجرای دزدی و قایم شدن دایی جان در زیر میز را برای حضار تعریف کند اما موفق نمیشود... دایی جان که اوضاع را خراب میبیند قبل از اینکه سخنان آخوند بر بالای منبر تمام شود برمیخیزد و بلند بلند شروع به خواندن نوحه برای سینه زنی میکند و حاضران آماده را ترغیب به سینه زنی میکند: ای عزیز فاطمه... صدای شوهر خواهر در لابهلای صدای سینه زنان گم و خفه میشود...
3. مذهب اگر گاهی (در جا و مکان و دورهای) در مقابل بعضی مسائل بشری و انسانی (شادی و جشن، پوشش انسانها، حقوق...) سر خود را میگرداند و به روی خودش نمیآورد؛ گاهی نیز نه تنها سر خود را نمیچرخاند بلکه با خشم و چشم در چشم امور بشری، انسان را مجاب به خم کردن سرش میکند. معمولا این بیچاره مذهب است که سرش را میچرخاند ولی سر بانیان مذهب هرگز نمیگردد! کسی که دست آخر عرصه را به نفع مسائل انسانی خالی میکند کسی جز مذهب نیست. مثلا فردا (فرداها) همین مسئله حجاب در کشور ما از مسئله بودن ساقط خواهد شد و جبر اختیار خواهد افتاد. ولی این موضوع امروز نیست چون امروز هنوز دیروز است.
از عشق که میگی...1
همیشه به عشق بین پیرمرد و مریم حسودیم میشد. پیرمرد (هفتاد سالی داشت) همیشه میگفت من بدون مریم نمیتونم زندگی کنم. خدا کنه من یک ساعت قبل از مریم بمیرم. زندگی بدون مریم برام ارزش نداره. پیرمرد و مریم (همسرش) و این جملات همیشه تو ذهنم بودند. زمان گذشت. خبر آوردند که مریم سرطان گرفته است. دو هفتهای از این ماجرا نگذشته بود که خبر آوردند پیرمرد رفته زن گرفته! باز هم زمان گذشت و بیماری مریم درمان شد. زمان زیادی نگذشت که مریم فوت کرد. سرطان او را نکشت، مریم از دست پیرمرد و زنش دق مرگ شد.2
فیلمهای «کیم کی دوک» (کارگردان کارهایی مثل «breath» «آهن – 3»...) دیالوگهای کمی دارند. «کیم کی دوک» معتقد است آدمها به هم دروغ میگویند. زبان و دیالوگ نمیتواند احساس واقعی افراد نسبت به هم را بیان کند.
1. از عشق که میگی دیونم میکنی/ حرفای قشنگ میزنی/ به دلم داری چنگ میزنی...
2. این ماجرا را از زبان x نقل کردم که x داستان را از زبان y بازگو میکرد.
غوقار

کلاغان بر بالای نیمه پنهان زندگی، بر بالای نیمه نیمهکاره زندگی، بر بالای نیمه خسته زندگی
غوقار (غوغا + قار قار) میکنند.
همزیستی
هوا تاریک شده بود. همه مسافران تاکسی قبل از من پیاده شده بودند. نزدیک انتهای مسیر گفتم ممنون من پیاده میشم. تاکسی نگه داشت و پیاده شدم. راننده را میشناختم. یعنی همه رانندگان تاکسی توی این خط را میشناسم. پنجاه تومان دادم و گفتم بیست و پنج تومان قبلا از شما میخواستم. (کرایه این مسیر هفتاد و پنج تومان است) راننده یک مقدار جا خورد... تشکر کرد و رفت. فردا شب هم سوار همان تاکسی شدم. من که خوب قیافه راننده را یادم بود. احتمالا او هم یادش مانده بود. وسط راه یک خانم پیاده شد. راننده به خانم گفت: بیست و پنجی دارید من پنجاهی بدم؟ خانم گفت اشکال نداره، بمانه! (با لهجه همدانی) و رفت. جلوتر هم یک پیرمرد و یک دختر پیاده شدند. راننده با لبخند گفت: پنجاهی دارم ها! آنها چیزی نگفتند و رفتند. من هم کمی جلوتر صد تومانی را دادم و منتظر بودم که بگوید بیست و پنجی دارید؟ (من بیست و پنج تومانی داشتم) که دیدم سکه بیست و پنجی را به طرفم دراز کرد! پیاده شدم و مقداری سرم را خاراندم و رفتم! در همین جامعه و با همین مناسبات یکی میشود راننده، یکی میشود فروشنده، یکی میشود دانشگاهی و استاد دانشگاه، یکی میشود وزیر و وکیل، یکی میشود دوست، یکی میشود همسر، یکی میشود شهروند و یکی میشود... و همه با صلح و صفا و در کنار هم زندگی میکنیم.
مدرسه

روی دیوار مدرسه برای بچه های پیش دبستانی و دبستانی یک جمله از شیخ اجل نوشته اند: «جهان ای برادر نماند به کس، چو آهنگ رفتن کند جان پاک، چه بر تخت مردن چو به روی خاک»
به نظر می رسد جمله آخر را هم اشتباه نوشته باشند: ... چه بر تخت مردن چو بر روی خاک. با صورتی و زرد هم نوشته اند که بچه ها بیشتر لذت ببرند! تصور کنید که بچه شش هفت ساله در بدو ورود به مدرسه (اگر از معلم و یا والدینش بپرسد که روی دیوار چه نوشته اند) باید با معنی مرگ و رفتن و در خاک شدن آشنا شود تازه اگر معنای این جمله را دریابد! تازه سمت چپ در، روی دیوار یک جمله دیگر با این مضمون هم به ثبت رسانده اند: خدایا در تعلیم و تربیت آینده سازان این مملکت ما را یاری کن! (الاعمال بالنیات. مهم همان نیت افراد است که آن هم خیر است)
خداوند دست همه در خاک رفتگان و همه خاک بر سر شدگان را بگیرد.