رنگ

به نظر شما چرا مستخدم خانه تام و جری همیشه یک خانم سیاه پوست بود (است)؟


ارشاد خلق

 

امشب یکی از دوستان اس‌ام‌اس زد که برنامه ماه عسل را ببین. از ملا زهرا در این برنامه دعوت کرده بودند. پیرزنی کوچک و 75 ساله و بدون دست. پیرزن مال مهریز از توابع یزد است. کلی شاگرد دارد و به آنها قرآن یاد می‌دهد. با دست‌های نداشته‌اش خیاطی و کشاورزی و آشپزی هم می‌کند... (برنامه جالبی بود، برنامه مصاحبه با بابک معصومی؛ کاپیتان اسبق تیم فوتسال ایران که سرطان گرفته بود هم دیدنی بود مخصوصا برای بیماران سرطانی)

مجری برنامه (علیخانی) به پیرزن گفت: سوره‌ای داریم به اسم اسرا (با کسر الف تلفظ کرد) اسم دیگه اون رو میدونید؟ (این را دارد از کسی میپرسد که هفته‌ای یک بار قرآن را ختم می‌کند!) پیرزن بدون اینکه به او بگوید تلفظ اسرا با کسر الف اشتباه است، گفت بله سوره اسرا (با فتح الف تلفظ کرد) اسم دیگرش سوره بنی‌اسرائیل است. مجری گفت: آفرین... دیگر مجری شروع کرد از آیات این سوره برای پیرزن گفتن و سوال کلیشه‌ای که قرآن چه نقشی در زندگی شما داشته است؟....

وقتی شرایط و وضعیتی ایجاد شود که همه مجبور باشند برای پیشرفت و بالا کشیدن خود از هر حربه‌ای استفاده کنند، مجری‌ای دست به ارشاد و هدایت شما می‌زند که چهارتا کتاب هم نخوانده است (با حفظ کردن چند آیه و حدیث می‌توانند کار خود را جلو ببرند!). منظور در اینجا فقط علیخانی نیست، بسیاری از مجری‌های صدا و سیما همینگونه‌اند...

 

نشانه

 

نشانه تفاخر (کلاس!): برچسب شرکت‌های هواپیمایی روی دسته چمدان

 

ترجیحا آن را تا ماه‌ها و حتی سال‌ها نکنید!

 

بدون عنوان

و چه خالی میرفت...

 

این موضوع را چند منبع موثق روایت کردند:

 

در همایشی که به مناسبت بزرگداشت سهراب سپهری در کرمان برگزار شده بود و خواهر شاعر نیز حضور داشته یکی از مقامات بلند پایه فرهنگی استان (خیلی بلند پایه!) رو به خواهر سهراب سپهری می‌گوید: چرا حاج آقا سپهری خودشان تشریف نیاوردند؟!! روایت دیگر می‌گوید رو به خواهر سپهری فرموده‌اند: چرا سهراب جان خودشان تشریف نیاوردند؟!!!

 

نیازهای مازلو

 

سلام مازلو...

پس از آه باید بگویم:

 

نیازهای تو در جبر جغرافیایی من ارضا نمی‌شود...

 

سینما و تلویزیون

 

صحنه کلیدی در سینما و تلویزیون:

 

زییینگ (صدای زنگ در)

 

- یعنی کی میتونه باشه؟؟!!

 

چاه ویل

 

یوسف اباذری: (سخنرانی قبل از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری) ... متاسفانه در ایران بعد از انتخابات بنا به دلایل متعددی فضای انتقادی از میان می‌رود و جای آن را ستایش و گزافه‌گویی از یک سو و آه و ناله یا پرخاشگری از سوی دیگر می‌گیرد...

 

تقی آزاد ارمکی: ...حضور با هم مردم در ایران منشا اختلاف و ناراحتی می‌شود. مردم ایران وقتی که با هم جمع می‌شوند به نزاع می‌رسند. جمع شدن مردم ایران منشا دعوا و نزاع و ناراحتی است. اینکه گفته می‌شود دوری و دوستی نشان از این امر دارد. در ایام عید و دیگر تعطیلات طولانی بیشترین حوادث ناگوار در میان مردم به وقوع می‌پیوندد. از همه بدتر جنگها و جدالها و تصادفات جاده‌ای است. اگر مردم حرکت نکنند و برای دیدار یکدیگر اقدام نکنند که دچار حادثه نمی‌شوند. این مدل را می‌توان در رفتارهای سیاسی آنها هم دید. وقتی مردم به دعوا و نزاع میرسند که قصد اصلاح و تغییر را دارند. وقتی مردم برای بهتر شدن اوضاع اقدام می‌کنند با یکدیگر دعوا می‌کنند. دعوا و نزاع و درگیری در میان مردم ایران در زمانی به وقوع می‌پیوندد که اقدام برای اصلاح پیش می‌آید. اصلاح گرایی مردم ایران همیشه مقدمه دعوا و نزاع و در نهایت جنگهای ناتمام و ماندگار بوده است. در جریان رشد و پیشرفت و اصلاح بوده است که دعواها و درگیری‌ها و کشت و کشتارها شروع شده و در نهایت نابودی بخشی از جامعه محقق شده است. در حالی که جامعهای که حالت طبیعی دارد و غم و شادی اش از یکدیگر جدا شده است و هر یک کارکرد خاص خود را دارد، جمع شدن و اقدام برای بهبود به بهبود می‌انجامد تا دعوا و ناراحتی و غم و تزاحم. شاید جامعه ایرانی وضعیت طبیعی ندارد. شاید جامعه ایرانی به لحاظ دخالتهای بسیار زیاد دولت و نظام سیاسی از حالت طبیعی خارج شده و همیشه به غم و ناراحتی میل پیدا کرده است...

 

 

سوسن شريعتي: اصلاً معلوم نيست بايد گريست يا خنديد؟ اگر راست باشد که تاريخ دو جور تکرار مي‌شود؛ تراژيک يا به شکل کمدي هر دو کار مجاز است. اما وقتي اين دو موقعيت درهم مي‌آميزد شق سومي پيش مي‌آيد که مارکس حدسش را نمي زد و نامش مي شود شق ملال آور تکرار تاريخ. وقتي خنده و گريه درهم مي‌آميزد، وقتي که هم اشک امانت نمي‌دهد و هم خنده نفست را بريده. تا به حال نديده‌يي کسي را که از فرط گريستن مي‌زند زير خنده، آنقدر مي‌خندد که فقط با يک سيلي مي‌توان او را به حالت عادي برگرداند. وقتي شاهد اشکال دو گانه تاريخي بوده‌يي، ديگر با شکل ملال آور آن نمي‌داني چه کني الا همين واکنش؛ هيستري، درهم آميختن خنده و گريه و بعد جيغ و فرياد تا اينکه کسي بيايد و به ضرب سيلي تو را به حالت اوليه برگرداند. کار ديگري هم مي‌شود؟ تذکر دهي؟ چه تذکري که تا به حال داده نشده باشد. افشا کني؟ صدايش بر سر هر کوي و برزن است. آگاهي بخشي کني؟ اي امان از اين چاه ويل جهل که هر چه در آن بريزي، گودتر ميشود...

 

چشم پاکی

 

هیچ یک از آنها را تحویل نمی‌گرفت.

آنها همیشه پشت سرش می‌گفتند به به! عجب جوون سر به زیر و چشم پاکیه.

 

بارک الله

 

سعید شریعتی در کنفرانس خبری بعد از دادگاه امروز جملاتی قریب به این مضمون (تو این مایه‌ها) گفت: وقتی آقای حجاریان که خیلی مهم‌تر از ما هستند اینجوری می‌گویند (اعتراف می‌کنند)، ما که...

                                                                *******

یک روز جناب شیر به اتفاق گرگ و شغال به شکار می‌روند. بعد از اینکه حیوانی را شکار می‌کنند، شیر لاشه را جلو شغال می‌گذارد و می‌گوید تو تقسیم کن. شغال می‌گوید: من که دندون درست و حسابی ندارم اگه ممکنه من گوشت‌ها را بخورم و شما دیگر اجزای شکار را. شیر عصبانی می‌شود و چند ضربه توی سر شغال می‌زند و او را به کناری پرت می‌کند. شیر اینبار لاشه را جلو گرگ می‌گذارد و می‌گوید تو تقسیم کن. گرگ می‌گوید: ما که چیزی نمی‌خواهیم شما شکار را بخورید اگر چیزی ماند قسمت ماست. شیر می‌گوید: بارک الله! این عدالت را از کجا یاد گرفتی؟ گرگ می‌گوید: از شغال!