چاه ویل
یوسف اباذری: (سخنرانی قبل از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری) ... متاسفانه در ایران بعد از انتخابات بنا به دلایل متعددی فضای انتقادی از میان میرود و جای آن را ستایش و گزافهگویی از یک سو و آه و ناله یا پرخاشگری از سوی دیگر میگیرد...
تقی آزاد ارمکی: ...حضور با هم مردم در ایران منشا اختلاف و ناراحتی میشود. مردم ایران وقتی که با هم جمع میشوند به نزاع میرسند. جمع شدن مردم ایران منشا دعوا و نزاع و ناراحتی است. اینکه گفته میشود دوری و دوستی نشان از این امر دارد. در ایام عید و دیگر تعطیلات طولانی بیشترین حوادث ناگوار در میان مردم به وقوع میپیوندد. از همه بدتر جنگها و جدالها و تصادفات جادهای است. اگر مردم حرکت نکنند و برای دیدار یکدیگر اقدام نکنند که دچار حادثه نمیشوند. این مدل را میتوان در رفتارهای سیاسی آنها هم دید. وقتی مردم به دعوا و نزاع میرسند که قصد اصلاح و تغییر را دارند. وقتی مردم برای بهتر شدن اوضاع اقدام میکنند با یکدیگر دعوا میکنند. دعوا و نزاع و درگیری در میان مردم ایران در زمانی به وقوع میپیوندد که اقدام برای اصلاح پیش میآید. اصلاح گرایی مردم ایران همیشه مقدمه دعوا و نزاع و در نهایت جنگهای ناتمام و ماندگار بوده است. در جریان رشد و پیشرفت و اصلاح بوده است که دعواها و درگیریها و کشت و کشتارها شروع شده و در نهایت نابودی بخشی از جامعه محقق شده است. در حالی که جامعهای که حالت طبیعی دارد و غم و شادی اش از یکدیگر جدا شده است و هر یک کارکرد خاص خود را دارد، جمع شدن و اقدام برای بهبود به بهبود میانجامد تا دعوا و ناراحتی و غم و تزاحم. شاید جامعه ایرانی وضعیت طبیعی ندارد. شاید جامعه ایرانی به لحاظ دخالتهای بسیار زیاد دولت و نظام سیاسی از حالت طبیعی خارج شده و همیشه به غم و ناراحتی میل پیدا کرده است...
سوسن شريعتي: اصلاً معلوم نيست بايد گريست يا خنديد؟ اگر راست باشد که تاريخ دو جور تکرار ميشود؛ تراژيک يا به شکل کمدي هر دو کار مجاز است. اما وقتي اين دو موقعيت درهم ميآميزد شق سومي پيش ميآيد که مارکس حدسش را نمي زد و نامش مي شود شق ملال آور تکرار تاريخ. وقتي خنده و گريه درهم ميآميزد، وقتي که هم اشک امانت نميدهد و هم خنده نفست را بريده. تا به حال نديدهيي کسي را که از فرط گريستن ميزند زير خنده، آنقدر ميخندد که فقط با يک سيلي ميتوان او را به حالت عادي برگرداند. وقتي شاهد اشکال دو گانه تاريخي بودهيي، ديگر با شکل ملال آور آن نميداني چه کني الا همين واکنش؛ هيستري، درهم آميختن خنده و گريه و بعد جيغ و فرياد تا اينکه کسي بيايد و به ضرب سيلي تو را به حالت اوليه برگرداند. کار ديگري هم ميشود؟ تذکر دهي؟ چه تذکري که تا به حال داده نشده باشد. افشا کني؟ صدايش بر سر هر کوي و برزن است. آگاهي بخشي کني؟ اي امان از اين چاه ويل جهل که هر چه در آن بريزي، گودتر ميشود...