پیرامون نقدهای منتشر شده بر مقاله «اخلاق یا سیاست» مراد فرهادپور

 

در روزنامه کارگزاران (شماره­های اول و دوم تیرماه) مقاله­ای از مراد فرهادپور به چاپ رسید که در آن نوشتاری از محمد رضا نیکفر به نقد کشیده شده بود. مقاله بازتاب­های متفاوتی داشت. دو مقاله­ای که فرهادپور را به پاسخ دادن واداشت، یکی مقاله «مسئولانه نوشتن» از خشایار دیهیمی بود (که در شماره 52 مجله شهروند امروز چاپ شد) و دیگری نوشته­ای بود با عنوان «چپ جدید، چپ نابینا» از نیما نامداری. بحث از مباحث و اندیشه­های عبدالکریم سروش شروع شده بود. نیکفر در مقاله­ای با عنوان «تفسیر و تجربه ستم» به نقد نظرات عبدالکریم سروش پیرامون مساله­ «قبض و بسط تئوریک شریعت» و «بسط تجربه نبوی» (تجربه­ای که حضرت محمد (ص) را نبی کرد) پرداخت. سروش همان طور که در کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» توضیح می­دهد معتقد است دین ثابت ولی برداشت و تفسیر از دین متناسب با شرایط و همین طور متناسب با علم و آگاهی مفسر از علوم رایج زمانه تغییر می­کند. در حقیقت تفسیر ما از دین و متون مقدس با گذشت زمان دچار قبض و بسط می­شود. کسی نمی­تواند تفسیر طبری را بهتر از تفسیر المیزان بداند و یا بالعکس. ولی این دو تفسیر با توجه به آشنایی دو مفسر متفاوت از دانش روزگار خود، دو تفسیر مختلف از قرآن ارایه می­کنند. کتاب «بسط تجربه نبوی» سروش در حقیقت ادامه «قبض و بسط تئوریک شریعت» است. «در بسط تجربه نبوی سخن از بشریت و تاریخیت خود دین و تجربه دینی می­رود.» (عبدالکریم سروش، بسط تجربه نبوی، انتشارات موسسه فرهنگی صراط، 1385) سروش معتقد است «با باز بودن باب اندوختن تجربه­های عارفانه و پیامبرانه» (همان) و با تفسیر جدید از تجربه پیامبر شدن حضرت محمد (ص) می­توان به برداشتی نو از دین رسید و «جهانی را به دنبال شخصیت نوین خود، شخصیت نوین بخشید.» (همان)