پای چوبین یک استدلال
برخي حرفها و نوشتهها براي من مثل حرف زور ميماند. حرفهايي كه ربطي به زورگويي ندارند ولي از بس جفنگ و غيرمنطقي هستند كه درست عين حرف زور توي سر آدم ميخورند. از روي خيلي از اراجيفي كه در تلويزيون، راديو، روزنامه، مجله، سخنراني و... ميشنوم با خوردن مقدار قابل توجهي حرص ميتوانم بگذرم ولي برخي از آنها درست عين حرف زور آدم را آزار ميدهد و فراموش نميشود. پس بايد كاري كرد. يكي از راههاي درمانش براي من نوشتن است.
چندي پيش آقاي صديق سروستاني مطلبي در وبلاگ خود نوشتند با عنوان «مگر مغازهی بقالی و قصابیه؟!» كه اينگونه شروع ميشود: « میدانید که دکتر حسن محدثی بحثی باز کرده بود در این مورد که دکتر فرامرز رفیع پور کلا و به ویژه بر اساس آن چه در کتاب “توسعه و تضاد” (چاپ اول، ۱۳۷۶) و در بخش “دین” کتاب آمده، محافظه کاری حکومتی است. پس از آن مهدی سلیمانیه پاسخی داده بود به دکتر محدثی که نه خیر به ششصد و هفصد دلیل رفیع پور نه تنها محافظه کار و حکومتی نیست که خیلی هم رادیکال است و منتقد، ولی نقد و انتقاد خود را طوری در زرورق مداهنه و تمجید و تعریف پیچیده که آخوند جماعت را فتیله پیچ کرده و آن ها هم نفهمیده اند...» ادامه عرايض صديق سروستاني همه پاسخي است به نوشته مهدي سليمانيه كه رفيعپوري كه از آن دفاع ميكني زياد كار شاقي انجام نداده و «آسمان به ریسمان کرده و یکی به نعل و یکی به میخ زده» و چه چه... سروستاني در قسمت پاياني رنج نامهاش (آنطور كه خودش ميگويد) بيشتر از رفيع پور ميگويد و كاسه و كوزه عقب ماندگي علوم اجتماعي (كه به زعم وي عقب مانده است) را سر رفيع پور ميشكند...
صديق سروستاني در قسمت پاياني رنج نامه خود براي اثبات عقب ماندگي علوم اجتماعي در ايران دلايلي ميآورد كه عقل سليم اگر آب روغن قاطي نكند مجبور است از خنده رودهبر شود. براي اينكه به استدلال وي برسيم مجبورم از نوع استدلال او در پاسخهاي سروستاني به سليمانيه استفاده كنم تا به نتيجه درستي در مورد نحوه استدلال وي دست پيدا كنيم.
(قبل از توضيحاتم يك نكته را بد نيست روشن كنم. اين نوشته به قصد حمايت از رفيعپور نوشته نميشود. من شاگرد رفيعپور بوده ام ولي شاگردي كه با ديدگاههاي او مشكل داشته و دارم و قسمتي از اشكالات خود به وي را نوشته و قسمتي را هم خواهم نوشت. قصد اين نوشته براي اشاره به ضعف در نوع استدلال و توجه به گونهاي از ديدگاه لرزان مرقوم ميشود. ديدگاهي كه آسمان را به ريسمان ميبافد تا نتيجه دلخواه خود را بگيرد. توجه به استدلالي كه براي درست دانسته شدن حرفش به ريسماني چنگ ميزند كه فقط شبيه ريسمان است.)
صديق سروستاني مينويسد: «مهدی سلیمانیه مدعی شده که رفیع پور اولین جامعه شناسی است که در سال ۱۳۷۶ وارد محدوده ممنوعه شده و کاهش محبوبیت روحانیت را در کتاب خویش مطرح کرده است و در سی سال گذشته هیچ کس جرأت نکرده چنین ورودی داشته باشد.» سروستاني در ادامه براي رد نوشته سليمانيه استدلال جالبي ميآورد: «من میگویم چنین نیست و پیش و پس از رفیع پور بارها این خود روحانیت بوده، به ویژه امام که خطر دور شدن مردم از روحانیت را هشدار داده و نهیب زده که حضرات به زی طلبگی بر گردند... رای نیاوردن آدمی مثل آیت الله شیخ محمد یزدی در انتخابات مجلس شورای اسلامی در زمان حیات امام نشانهی مهم دیگری بود از این وضعیت [دور شدن مردم از روحانيت]» در جواب سروستاني ورود رفيع پور به محدوده ممنوعه و اشاره او به كاهش محبوبيت روحانيت با نظر امام و روحانيت مقايسه شده است، گويي كه جايگاه و سخن امام و نوشته رفيع پور در يك مرتبه است كه امام زودتر از رفيع پور اشاره كرده اند. يكي بايد از آقاي صديق سروستاني بپرسد آخر راي نياوردن محمد يـزدي در انتخابات حتي اگر نشانهاي از كاهش محبوبيت روحانيت هم باشد چه ربطي به ورود شخصي ديگر به محدوده ممنوعه دارد؟ طرز استدلال بي منطق سروستاني را دنبال ميكنيم تا شايد به نتيجهاي برسيم.
صديق سروستاني در ادامه چنين مينويسد: «مهدی سلیمانیه مدعی شده که کسی حتی از اقربای حاکمیت جرأت نکرده بگوید که بر گرده طلـبهها هم فشار جنـسـی هست و این تنها رفیع پور بوده که تا به حال جسارت عبور از این خط قرمز را داشته. من می گویم، این هیچ خط قرمزی نیست و بارها و بارها در محافل و مجالس مختلف از آن بحث شده. طلبهها هم آدماند و مثل بقیه جوانان و مردان به ویژه در فضای تک جنسیتی حوزههای علـمیه باید متحمل فشارهای جـنسـی مضاعفی باشند و این غریزه انسانی و طبیعی را کمتر کسی توانسته با ابزار مصنوعی سرکوب کند. اگر هم کرده سر از جای دیگر درآورده است. اوضاع آشفته حضرات روحانیت کلیساهای مسیحی را نمی بینید؟» باز هم سروستاني از همان استدلال دست و پا شكسته مدد ميجويد. باز هم نوشتن رسمي و مكتوب يك نويسنده در مورد مسالهاي كه حساسيت روي آن وجود دارد را با بحث بر سر همان موضوع در محافل و مجالس مختلف مقايسه ميكند و در ادامه دوست دارد يك صحبت مبسوط پيرامون غريـزه جـنسي هم داشته باشد. در پايان نيز مشخص نيست توضيح واضحات وي در مورد مشكلات جـنسـي و آوردن جمله « اوضاع آشفته حضرات روحانیت کلیساهای مسیحی را نمی بینید؟» را براي پاسخ دادن به كدام قسمت از موضوع مورد بحث قرار است استفاده كند...
قسمت دوم رنجنامه صديق سروستاني با اينگونه استدلالها و مرقومهاي در نحوه نقد به پايان ميرسد. وي در نوشتهاي ديگر با عنوان «هر کی نذری خورده، خودشم سینه بزنه!» قصد دارد با اشاره به نقش محوري رفيع پور در علوم اجتماعي ايران در ادامه مطالب قبلياش بگويد: «آدمی مثل رفیع پور، سی سال همه کاره علوم اجتماعی ایران بوده، پست و مقام داشته، تیول داشته و صاحب نسق اصلی این حوزه بوده و حالا که موقع مواخذه علوم اجتماعی شده و هر کس قربة الی الدولة والحکومة یک سیخ نذری به علوم اجتماعی میزند، رفیع پور و صاحب منصبانی مانند او نمیتوانند قایم شوند و ساکت بمانند.» حرف اصلي صديق سروستاني اين است كه چرا حالا كه «دوران نکبت علوم اجتماعی کلید خورده، ساکت شدهاند و نمی آیند مرد مردانه و زن زنانه بگویند که چه کرده اند؟» هنوز معلوم نيست منظور سروستاني از «دوران نكبت علوم اجتماعي» چيست؟ اصلا چه كسي گفته كه الان دوران نكبت علوم اجتماعي است؟ سروستاني بايد براي نشان دادن عقب ماندگي علوم اجتماعي (نكبت آن) دليل بياورد. حالا وقت بيت الغزل استدلال سروستاني است. او در ادامه به ماجراي ديدار دكتر حسين ميرزايي با يكي از مقامات بلندپايه كشور اشاره ميكند و ميگويد: «پاسخ صریح و دندان شکن [مقام بلند پايه] به دکتر حسین میرزایی که به دریوزگی افتاده بود و التماس میکرد که به علوم اجتماعی هم اعتماد و اعتنا شود، هم چنان که به موسسه رویان و مرحوم دکتر کاظمی رئیس آن موسسه شد، عبرت انگیز است. برای نخستین بار بود که [مقام بلند پايه] با این صراحت و تلخی و ناامیدی پاسخ میداد که: مرحوم دکتر کاظمی، یک جوانه به ما نشان داد و ما هم به او اعتماد و اعتنا و از او حمایت کردیم و او هم رفت و سلول بنیادی و گوسفند شبیه سازی شده آورد (مضمون گفتار). حالا، تو چه آوردهای که ما به آن دل ببندیم و حمایت کنیم؟!»
به ايرادات سروستاني در بالا اشاره كردم تا به اين استدلال آخر او برسم. استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران فكر كرده جامعه شناسي مثل شبيه سازي گوسفند است كه از شكم ماركس و وبر و... كرهخري، گوسالهاي، بزغالهاي بيرون بكشيم و نشان دهيم كه ببين چه برايت آوردم؟! حالا به من اعتماد كند. (در همين بحث شبيه سازي من كاري به مسائل اخلاقي مرتبط با موضوع ندارم كه خود بسيار جاي بحث دارد) دكتراي جامعه شناسي با آوردن اين استدلال نتيجه گرفتهاند دوران نكبت علوم اجتماعي شروع شده چون فلاني گفته است. از اين استدلال استفاده ميكند تا رفيعپور را براي پاسخدهي به ناكارآمدي علوم اجتماعي جلو بيندازد و بگويد: «هر کی نذری خورده، خودشم سینه بزنه!» استاد تمام جامعه شناسي، علوم اجتماعي اگر قرار است فرمايشات مقـامات كشوري را تاييد كند بله من هم قبول دارم كه ناكارآمد است؛ چون به اندازه كافي تاييد نكرده است ولي اگر هدف و مقصود ديگري دارد شما چرا به اين پيكر صد چاك لگد ميزني؟
سروستاني اين همه ناله سر ميدهد و استدلالهاي صد من يك غاز بالا و پايين ميكند تا اثبات كند به خدا من كارهاي نبودم، برويد يقه رفيع پور را بگيريد كه خورده و برده: «ماهایی که نه سر پیاز بودهایم و نه ته آن و نه جیره و مواجب اضافی داشته و نه از امتیازی بهرهمند بودهایم و نه جایی رایی و نفوذی داشتهایم، هیچ مسئولیتی نمیپذیریم.» سروستاني يادش ميرود اگر هم كارهاي نبوده استاد رشته جامعهشناسي كه بوده. اگر قبول دارد كه علوم اجتماعي درمانده است تا حالا كجا بوده است؟ توي غار اصحاب كهف؟!
اصلا علوم اجتماعي مگر قرار است چه كار كند كه نكرده است؟ قرار است آپولو هوا كند كه عدهاي ببينند و به به و چه چه كنند؟ اصلا كِي به عالمان علوم اجتماعي گفتند كه لطفا فلان معضل را بررسي و اگر راهكاري داريد ارائه دهيد تا ما به كار بنديم كه حالا انتظار معجزه از علوم اجتماعي داريد؟ (البته منكر مشكلات خود علوم اجتماعي و دور بودن بعضي از مباحث آن از اجتماع پيرامون خودمان نميشوم كه موضوعي است درون گروهي- علمي نه سـيـاسي)
لااقل خودت را گول نزن آقاي دكتر صديق سروستاني! حالا كه تنه علوم اجتماعي به سياسـت خورده است علوم اجتماعي نكبت شده است؟
آنچه گفتم از مسئوليت و اشتباهات امثال رفيع پور نميكاهد. ايرادات آنها بايد از منظري ديگر بررسي شود نه با استدلالي كه پايه علمي و عقلي ندارد. آقاي دكتر اگر اساتيدي مثل شما اينگونه استدلال كردن را به دانشجويانشان ياد داده باشند كه بايد «بيكارالدوله» هم تحويل جامعه دهند. پس زياد هم ناراحت نباشيد «همه چيزمان به همه چيزمان ميآيد.»