شک رها شده
یکی از دوستانم سالها پیش برای فراگیری علوم دینی به حوزه علمیه رفته بود. این دوست بنده انگشت (هر چیزی) در هر سوراخی میکند... شیطنتهای دوست ما مسئولین حوزه را عاصی و شاکی میکند و کاسه صبرشان را لبریز. پدر این شاگرد ناخلفِ حوزه را میخواهند و میگویند پسر شما خیلی پسر خوبی است...انشاالله در جای دیگری به خدا و خلقش خدمت نماید... خلاصه خیلی مودبانه او را با اردنگی به بیرون پرتاب میکنند. از دوستم که چند سالی میگذشت از حوزه اخراج شده بود پرسیدم در آنجا چیزی هم یاد گرفتی؟ (چی یاد گرفتی؟) گفت: چیز خاصی یاد نگرفتم فقط یه چیز که همش تکرار میکردند خوب یاد گرفتم. چی؟
هرگاه شک کردی، شک را رها کن و یقین قبلی را بچسب!
+ نوشته شده در سی ام دی ۱۳۸۷ ساعت توسط محمد جواد علیزاده
|