روشنفکرها : ...

روشنفکر باید عین سگ گلّه باشد. می­گویند سگ­های گله عمرشان کوتاه­تر از سگ­های دیگر است، چون همه شب را برای محافظت از گله بیدار می­مانند و در طول روز هم نمی­توانند به راحتی استراحت کنند.

از این نظر ما مشکلی نداریم، چون سگ­های ما در روزگار تبه شده­ی مزاج دهر و زمانه­ی ظلمت و تاریکی خوابند و در زمان روشنایی به دنبال ماده سگ می­گردند.

شاید در حرف بالا رگه­هایی از حقیقت وجود داشته باشد! ولی نظر افراطی­ای است و فقط می­تواند به مذاق افرادی از قبیل مرحوم جلال آل احمد خوش بیاید. در واقع باید از بعضی روشنفکرها تشکر کرد که گاهی در زمانه­ای که از فرط درد، دردی احساس نمی­شود؛ حرف می­زنند.  

به نظر می­رسد در این گفته­های مراد فرهاد­پور حقایق بیشتری باشد:

«...زندگی در جوامعی که به شکلی با استبداد (البته منظور من فقط استبداد سیاسی نیست(  که حالت تمرکز بسته‌ استبدادی پیدا کرده، با استهلاک خیلی شدیدی برای کسی که اهل فکر است همراه است. یعنی نوعی اصطکاک روزانه و مستمر با تمامی جنبه‌های گوناگون زندگی و این واقعا، فکر نمی‌کنم انرژی چندانی برای خلاقیت و کار باقی بگذارد.

همین که آدم فقط بتواند خودش را حفظ کند و کل قضیه را ول نکند و نرود دنبال همین دکترای فیزیک و حتی بدتر از آن تاجر فلان چیز یا دلال‌شدن، خود همین یک‌مقدار کافی‌ست. فکر نکنم بیشتر از این انرژی در افراد باشد. این اصطکاک و این استهلاک شدید فکری اجازه نمی‌دهد که واقعا محصول قابل توجهی ایجاد بشود...»

همه گفت­وگو با مراد فرهادپور را در اینجا بخوانید