هایدگر و بالکن
تازه دانشگاه شهید بهشتی قبول شده بودم که با یکی از پسرهای سال بالایی آشنا شدم. پسر متفکر و با مطالعهای بود. خوابگاه ما آن اوایل خیابان طالقانی بود. یک شب مرا دعوت کرد که به خوابگاه خودشان که بالای دانشگاه (ولنجک) بود، بروم. خلاصه از تجریش تا کوی دانشگاه شهید بهشتی را پیاده رفتیم ( که جز معدود دفعاتی بود که آن مسیر را پیاده رفتم) و راجع به همه چیز و همه کس صحبت کردیم. در جایی صحبت به اندیشههای هایدگر رسید. گفتم من از هایدگر خوشم نمیآید، فاشیست بوده، با نازیها همکاری میکرده.... دوست ما چیزی نگفت. بعدن که بیشتر با هم دوست شدیم یک روز گفت آن شب که در مورد هایدگر اظهار نظر کردی اگر مهمانم نبودی از بالکن پرتت میکردم پایین! خندیدم.
الان هم چیزی از هایدگر نمیدانم ولی میدانم چرا میخواست مرا از بالکن پایین بیندازد.
فقط یک آدم ابله این طور اظهار نظر میکند.