اصول

«در واقع اینگونه نیست که دلبستگی به کم اهمیت­ترین و روزمره­ترین پدیده­ها و طرح نقطه نظر فکری مشخصی درباره آنها برای عموم مردم، در خور شأن فیلسوف نباشد. من آن را یک کار فرهنگی می­دانم.»

(به نقل از زیمل در رامستد)

*****

 داشتم از تو جعبه، نوشابه بر می­داشتم ولی گوشم به صحبت­های مغازه­دار(حسن) و مشتری (آشنا-دوست-رفیق...) بود:

-  آره اون خیلی خوب می­کشه، اصلا کشیدن آداب و اصولی داره... هر کاری قاعده و قانونی داره... اون کارش درسته، می­دونه چه­جوری و کی بکشه، خیلی خوب می­کشه...

- درسته.... رو اصول کار می­کنه....

.

.

داشتم از مغازه دور می­شدم که دو نفر مشغول حرف زدن از روبرو می­آمدند و با لباس­های مندرس از کنار من گذشتند. برای چند لحظه صحبت­های آنها را شنیدم:

- بله، هر چیزی جا و مکانی دارد... الکی نیست...

 

 نمی­دانم اینقدر که ما آداب و اصول و قاعده­ی جا و مکان را بلدیم چرا تو زندگی جمعی با هم دچار مشکل می­شویم!...