بازی تیم ملی فوتبال ایران و عربستان هم انجام شد و ایران 2-1 به عربستان باخت. متاسفانه من جزو آن دسته از بینندگانی بودم که دوست داشتم تیم فوتبال ما ببازد. این موضوع هیچ ربطی به اینکه نگاه سیاسی به فوتبال دارم و یا ندارم و یا اینکه از علی دایی خوشم میاد و یا نمی‌یاد... ندارد. از ریس فدراسیون تا سرمربی تیم ملی تا بازیکن تیم، از هر کدام که بپرسی می‌گویند هدف ما این است به جام جهانی راه پیدا کنیم. فرض کنید بعد از کلی کش و قوس به جام جهانی راه پیدا کردیم. آنوقت قرار است چه اتفاقی بیافتد؟ سه بازی خود را ببازیم و با 12-10 گل خورده و با چهره‌هایی مغموم به کشور برگردیم. همین؟ ممکن است بگویید مگر قرار است این اتفاق بی‌افتد. مگر نتایج سال‌های قبل ما چیز بهتری را نشان می‌دهد. مگر نوع بازی تیم ملی، امید بیشتری به ما می‌هد؟ به نظر می‌رسد تیم ملی ما تنها تیمی باشد که در این سطح، بازیکنان آن در حین بازی اینقدر سر یکدیگر داد بزنند (به تعبیر عامیانه اینقدر پاچه یکدیگر را بگیرند) و به خاطر خراب شدن توپ یکدیگر را مقصر بدانند! این عدم اتحاد و نداشتن انسجام اعضا تیم از عدم انسجام مردم و ملت ما هم می‌آید. این تیم قرار است در جام جهانی شگفتی بیافریند؟ هرگز. الان دیگر بازی فوتبال یک بازی برای ورزش کردن نیست. هنوز وقتی اسم کشور مالدیو می‌آید همه می‌خندند که هه‌هه‌هه همون کشوری که از ما هفتده تا گل خورد! اینکه در جام جهانی حضور داشته باشیم و زنگ تفریح تیم‌های دیگر باشیم خیلی برای یک کشور گران تمام می‌شود.

باختن و پیروز نبودن در حالی که به میزان توانایی‌هایت آگاه باشی (آگاهی از عقب بودنت) و بدانی که در رده‌های پایین فوتبال حرفه‌ای قرار داری شاید بتواند به پیروزی‌ و توانا شدنت در آینده کمک کند اما قضیه این است که مسئولان ما آنچه در مغز این جماعت می‌ریزند چیز دیگری است. آنچه تبلیغ می‌شود همه توانایی و غیرت و شهامت و افتخار و قدرت است (این تبلیغات در جایی که باید به افراد یک ملت اعتماد به نفس کاذب بدهد به کار می‌آید، ولی در جایی هم باعث سرشکستگی و حقارت می‌شود: نمونه‌اش همین بازی ایران و عربستان). صدا و سیما برای همین بازی ایران و عربستان الم شنگه‌ای به پا کرده بود که بیا و ببین. درهای ورزشگاه از ساعت هفت صبح باز است... سرود ملی پخش می‌کردند... سرود ویژه برای بازیکنان... بشتابید که قرار است عربستان را سوراخ سوراخ کنیم....

فکر نکنم توی آسیا در هیچ کشوری اینهمه تماشاچی برای اینجور بازی‌ای به ورزشگاه بیاید (بکشانند!) این همه تماشاگر قبل از اتمام بازی با چهره‌هایی ناراحت و عصبانی در حالی که زیر لب غر می‌زدند، ورزشگاه را ترک کردند...

دیروز هم به علی دایی خسته نباشید گفتند و او را بیرون انداختند. بالاخره یک نفر باید جواب این همه تحریک احساسات مردم را بدهد. مقامات بالاتر که یک شبه (نه؛ چند ساعته) علی دایی را آوردند پنهان‌تر از آن‌اند که جوابی بدهند. بهتر است با رفتن علی دایی کمی جو آرام شود. فکر می‌کنم علی دایی اگر در حین بازی به جای تمرکز روی تسبیح و ذکرهایش (در طول مسابقه هر موقع دوربین روی او رفت در حال صلوات فرستادن و ذکر گفتن بود)، روی توانایی‌های خود و بازی‌ کنانش تمرکز می‌کرد موفق‌تر بود. او منتظر رسیدن الطاف از آسمان‌ها بود ولی نمی‌دانست که الطاف فقط به تیم و بازیکنانی که بیشتر تلاش می‌کنند و می‌دوند؛ می‌رسد. دایی بعد از خوردن گل دوم اینقدر در شک فرو رفته بود (آخر باورش نمی‌شد اینهمه نذر و نیاز و ذکر جواب ندهد!) که حتی توانایی این را نداشت تا از جایش بلند شود و تیم را به جلو (حمله) فرا بخواند. یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد تیم ملی ما نیز همین بود که تنها تیم جهان بود که بعد از خوردن گل آن هم در خانه رغبتی به حمله کردن نداشت (ندارد).

به نظر شما یک بازیکن ایرانی برای علی دایی که دیروز در کنار همین بازیکنان، فوتبال بازی می‌کرده و اینهمه حرف و حدیث پشت سرش هست، بازی می‌کند؟ (تا دایی برنده باشد؟)

دایی به همان شیوه‌ای که آمده بود به همان شیوه هم بیرون انداخته شد تا مشکلات فوتبال و زندگی جمعی ما به قوت خود باقی بماند.