این یادداشت بدون هیچ بهانه‌ای و فقط برای اشاره به بعضی نکات در مورد مسعود کیمیایی و فیلم‌هایش نوشته شده است.

 

مصاحبه مسعود کیمیایی با مجله «شهروند امروز»، یکشنبه پنجم آبان 1387:

«...من زندگی‌ام با سینما گذشته است. شاید خداحافظی غم‌انگیزی هم با سینما بکنم. یکی از آرزوهایم تمام شدن است... یکی از آرزوهایم مُردن است...

این را نگویید هنوز هم تماشاچی‌ها شما را دوست دارند...

نه؛ دیگر دوره‌ام نیست. این سینما دیگر مال من نیست....»

 

این حرف‌های مسعود کیمیایی است. کارگردانی که سعی می‌کند با خسته نشان دادن خود (لطفا با دقت به ژستی  که در عکس‌هایش می‌گیرد توجه کنید) هم خود را متفاوت و روشنفکر نشان دهد و هم جلب ترحم کند! اینها حرف‌های کارگردانی است که به نسبت، بیشتر از دیگر کارگردان‌ها فیلم می‌سازد.

کیمیایی در همه مصاحبه‌هایش سعی می‌کند از مشکلاتی که بر سر راه ساختن فیلم‌های اجتماعی‌اش وجود دارد بگوید. او سعی می‌کند خود را یک فیلم‌ساز مستقل و اجتماعی نشان دهد. این عجز و لابه کارگردانی است (در دوره و زمانه‌ای که کارگردانان قدیم و جدید ما هر چهار پنج سال یک بار هم موفق به فیلم سازی نمی‌شوند) که به طور متوسط هر دو سال یک فیلم می‌سازد. مشکل این نوع آدم‌ها از جایی شروع می‌شود که دوستان چاپلوس، آنها را متفاوت و روشنفکر خطاب می‌کنند. این آدم به کار خودش (فیلم‌سازی) مشغول بود. فیلم‌های معمولی رو به پایینی هم می‌ساخت. از دوره‌ای به بعد (بعد از فیلم‌های قیصر، رضا موتوری، گوزن‌ها که جزو مثلا کارهای شاخص او هم هستند) عده‌ای او را جریان ساز و روشنفکر نامیدند. قضیه دقیقا همان لباس پادشاه است. اینقدر از لباس نداشته پادشاه تعریف و تمجید کردند که پادشاه نگون بخت باورش شد که لباس زیبایی بر تنش است و لخت و عریان در انظار عمومی حاضر شد. پادشاه لخت قدم می‌زد و مردم هم از لباسی که بر تن پادشاه نبود تعریف می‌کردند. حالا قضیه مسعود کیمیایی هم چیزی شبیه لباس پادشاه است. اطرافیان و منتقدان چاپلوس و نادان با کیمیایی کاری کردند که او باور کند واقعا در حال انجام کار مهمی است و چه قدر روشنفکر است. کیمیایی بدون دغدغه فیلم‌های خود را می‌ساخت، این بار سنگینی که دیگران بر دوش او گذاشتند جلوی فیلم‌سازی معمولی او را گرفت (نگاهی به فیلم‌های مزخرف این چند سال اخیر او بیندازید). او سعی کرد حرف‌های بزرگی در فیلم‌هایش بزند و از آنجایی که بلد نبود نتیجه، هجویه‌ از کار در می‌آمد. کیمیایی واقعا باورش شد که فیلم سازی اجتماعی است! او در کدامیک از فیلم‌های خود مسئله‌ای اجتماعی را مطرح کرده و مورد کنکاش قرار داده؟ در کدامیک از فیلم‌هایش حرفی در حد و اندازه یک روشنفکر زده است؟ قهرمان فیلم «رضا موتوری» یک دزد سابقه‌دار است (داریوش مهرجویی در فیلم «مهمان مامان» در جایی که موتوری با هیات و تشکیلاتی نزدیک به رضا موتوری مسعود کیمیایی مزاحم ماشین حامل بیمار می‌شود به خوبی اینگونه رفتارهای لات‌منشانه را مورد نقد قرار می‌دهد). همین رضا موتوری سابقه‌دار در فیلم به طور اتفاقی و به خاطر شباهت با شخص دیگری روشنفکر می‌شود. فیلم رضا موتوری هجویه‌ای است علیه روشنفکری. همه هنر مسعود کیمیایی در قهرمان سازی و اسطوره سازی از اراذل و اوباش است.

مهمترین فیلم کیمیایی «قیصر» است. فیلمی که تبعاتی به جز آوردن مد قیصری (کلاه، کت و شلوار و مهمتر از همه کفش قیصری)، ترغیب جامعه برای قتل‌های ناموسی، عدم توجه به قانون، قهرمان سازی از اراذل و اوباش... نداشته است. کیمیایی باید مسئولیت قسمتی از قتل‌های ناموسی که در این کشور انجام می شود (به دلیل تاثیر زیاد فیلم قیصر در بین جوانان) را بپذیرد.

در این میان در جهت کچ‌فهمی افراد، منتقدان ابله‌ی نظیر جواد طوسی، امیر قادری... نقش تعیین کننده‌ای داشته‌اند. این منتقدان کیمیایی را در حد کارگردانان بزرگ جهان (بلکه بالاتر از آنها) بالا بردند. پلان سکانس‌های فیلم‌های فرومایه کیمیایی را با پلان سکانس‌های فیلم‌های جان فورد و هیچکاک... مقایسه کردند. اگر مثلا مایکل مان را می‌پرستیدند، کیمیایی را هم در همان حد و اندازه می‌دیدند. از کیمیایی برای خودشان، برای خود کیمیایی و برای بقیه (درست مانند فیلم‌های او) اسطوره ساختند.

بروید بررسی کنید ببینید دید این روشنفکر در فیلم‌هایش در مورد زن چگونه است؟ (خواهر قیصر و فرمان در فیلم «قیصر» بعد از اینکه به او تجاوز می‌شود خودکشی می‌کند، فیلم می‌خواهد بگوید زن به خاطر شرافت و آبرویش این کار را می‌کند؛ در حالی به خوبی می‌توان تشخیص داد که خواهر به خاطر آبروی همین برادران مردش این کار را می‌کند. شاید اگر خواهر، خود را نکشته بود همین برادران لات او را می‌کشتند. خواهر زیر بار نگاه مردسالارانه -نگاه مردانی مانند قیصر و فرمان- دست به این کار می‌زند. چرا این خودکشی مورد نکوهش قرار نمی‌گیرد؟...)

بروید بررسی کنید ببینید این فیلم‌ساز روشنفکر به روابط آدم‌ها، فرهنگ، سیاست، اراذل و اوباش، قهرمان، دوستی، ایثار... (در فیلم‌هایش) چگونه نگاه می‌کند.

در ابتدای فیلم «اعتراض» ساخته مسعود کیمیایی، داریوش ارجمند در نقش یک قاتل (که به خاطر قتل ناموسی در زندان است!) دارد مثل یک قهرمان و اسطوره بدرقه و از زندان آزاد می‌شود؛ مرحوم مهدی فتحی دارد به افتخار او کلمات قصاری را فریاد می‌زند... : کرم مرتضا علی که یه مرد واسه شرف و ناموسش دوازده سال و کشیده وجدانش بالاتر از این پول‌های کاغذیه...  به سلامتی سه تن... ناموس و رفیق و وطن... سلامتی سه کس... زندونی و سرباز و بی‌کس...

اگر کمی دقت کنیم می‌بینیم که کل تفکر و دغدغه کیمیایی در همین دیالوگ‌ها نهفته است. رفیق، ناموس، زندانی، سرباز، بی‌کس... همه فیلم‌های کیمیایی راجع به همین موضوعات است. اینهاست دغدغه روشنفکر فیلم‌ساز اجتماعی ما. بدبختانه در اینجا وقتی کسی پا به سن می‌گذارد با سفید شدن مویش استاد هم می‌شود. مسعود کیمیایی هم استاد است، استاد ابتذال. پس زیاد نباید به سینمای مفلوک امروز (فیلم‌هایی مثل ملودی، اخراجی‌ها...) خرده گرفت زیرا یکی از اساتید این سینما مسعود کیمیایی است.