نابرابری اجتماعی و خوشبختي

1 فیلم «در جستجوی خوشبختی» به کارگردانی گابریئله موچینو در مورد مردی (سیاهپوست) به اسم کریس گاردنر است. این فیلم که بر اساس زندگی واقعی گاردنر ساخته شده است (این کتاب به نام «به دنبال خوشبختی» به فارسی ترجمه شده است) زندگی کریس که یک فروشنده سیار لوازم پزشکی است را در دهه 1980 آمریکا روایت میکند. کریس (با بازی ویل اسمیت) از نظر مالی دچار مشکلات فراوانی میشود. به مرور زمان همین مشکلات مالی زندگی او را دچار تغییراتی میکند. همسرش که ديگر از وضعيت سخت زندگيشان به تنگ آمده، خانه را ترک ميکند. کریس که با پسر کوچکش تنها مانده است چندی بعد توسط صاحبخانه از منزل مسکونیشان بیرون رانده ميشوند و آنها آواره کوچه و خيابان ميشوند. کریس موفق میشود در دورۀ کارآموزی ِمؤسسۀ سرمایهگذاری «دین ویتر» که بدون حقوق برگزار میشود، قبول شود. او حالا مجبور است هم برای گذراندن این دوره بسیار تلاش کند و هم به زندگی تنها فرزندش برسد. کریس و فرزندش مجبورند به علت نداشتن خانه و کاشانه، شبها را در گرم خانههایی که برای افراد بیسرپناه تهیه کردهاند بگذرانند... فیلم در ادامه زندگی سخت و مشقتبار کریس و فرزندش، دست و پنجه نرم کردن آنها با شرایط موجود، امید آنها به آینده و در نهایت موفق شدن (به خوشبختی رسیدن) آنها را به تصویر میکشد.
2 به جرات میتوان گفت مهمترین ابزار فرهنگی- سیاسی که آمریکا برای رسیدن به اهدافش از آن به خوبی استفاده میکند، هالیوود است. هالیوود بسیار با درایت کارکرد انسجام بخشی کشور گسترده و بزرگی مثل آمریکا با اقوام و فرهنگهای مختلف را به دوش میکشد. هالیوود به خوبی دوست و دشمن را برای مردم آمریکا مشخص میکند. متصدیان فرهنگی آمریکا برای صدور فرهنگ خود (برای دهکده جهانی) نیز از هالیوود بهره میبرند. هر ساله میلیونها چشم در سراسر جهان به انتظار تقسیم جوایز و شناسایی فیلمهای برتر اخبار جشنواره اسکار را دنبال میکنند. جشنوارهای که در آن عوامل و سیاستگذاران آن نا پیدایند (قابل توجه مسوولان فرهنگی ما که هر ساله برای تقسیم جوایز جشنواره فیلم فجر به روی سن میروند).
3 فیلم «در جستجوی خوشبختی» که نشانهای از واقعیت جامعه نابرابر آمریکا است نیز پیام ویژهای را به بیننده منتقل میکند. کریس با همه شرایط بد پیرامون خود دست و پنجه نرم میکند. لحظهای دست از تلاش و کوشش بر نمیدارد تا بالاخره به «خوشبختی» میرسد. امید به آینده و سعی و تلاش یک سیاه پوست در جامعه آمریکا که نابرابری طبقاتی زیادی در آن وجود دارد، او را به موفقیت میرساند. یک آمریکایی به راحتی پیام فیلم را دریافت میکند. فیلم به بیننده میگوید شما حتی اگر سیاه پوست هم باشید (در جامعهای که تبعیض نژادی وجود دارد) با تلاش و پشتکار بالاخره به سعادت میرسید. شاید به ریاست جمهوری رسیدن باراک اوباما در آمریکا (که شباهتی هم با قهرمان فیلم (ویل اسمیت) «در جستجوی خوشبختی» دارد) مهر تاییدی بر پیام فیلم باشد. آنطور که به نظر میرسد پیام فیلم که با واقعیت جامعه آمریکا نیز همخوانی دارد مورد تایید بسیاری از افراد ساکن آن سرزمین نیز هست. چرا نابرابری اجتماعی شدیدی که در آمریکا وجود دارد (که میتوان گفت این نابرابری بسیار بیشتر از جامعه ماست) آن کشور را با خطر ویرانی و فروپاشی مواجه نمیکند؟
جواب این سوال در فیلم داده میشود. اگر چه نابرابری شدیدی در کشور آمریکا وجود دارد اما راه برای همه افرادی که تلاش و پشتکار دارند باز است. اما نابرابری در سطح بسیار پایین آن (به نسبت کشوری مثل آمریکا) جامعه ما را با بسیاری از معضلات اجتماعی- سیاسی مواجه میکند. جامعه ما با بافت ایلی و طایفهای خود راه را برای ورود اغیار (غیر خودیها) به گروه، دسته، سازمان و یا نهادها میبندد. در جامعهای که هنوز دوستی و خویشاوندی مهمتر از کارایی و شایستگی است افراد برای پیشرفت و پیدا کردن کار، بیشتر از آنکه روی توانایی خود حساب کنند باید روی اقوام و دوستان (پارتی) حساب کنند. اگر فردی به ما بگوید کار پیدا کردم و یا در فلان اداره یا سازمان خیلی سریع کار مرا انجام دادند، اولین سوالی که از او میپرسیم این است که: پارتی داشتی؟! در چنین جامعهای، راهی برای موفقیت افراد طبقات پایین اجتماع (افرادی که دوست و آشنا و پارتی ندارند) باقی نمیماند و اینگونه است که نابرابریهای اجتماعی جامعه ما را با خطر آسیبهای جدی اجتماعی (خطر فروپاشی نظام اجتماعی) تهدید میکند.