باد و طوفان
1 فیلم «نفس عمیق» ساخته پرویز شهبازی داستانی تلخ از زندگی چند جوان را نشان میدهد. کامران که تحصیلکرده و از خانوادهای مرفه است به اتفاق دوستش منصور که متعلق به قشر پایین اجتماع است بدون هیچ هدفی در خیابانها پرسه میزنند. آنها به ظاهر از اینکه آینه ماشینها را بشکنند لذت میبرند. کامران میلی به ادامه زندگی ندارد. به نظر میرسد او برای رهایی از زندگی دارد دست به خود ویرانگری میزند (کم غذا میخورد، زیاد سیگار میکشد...). کامران و منصور بعد از اینکه ماشینی را میدزدند (در پرسههای بیهدف خود) دختری به نام آیدا را سوار میکنند. منصور که بیشتر از کامران دوست دارد زندگی کند و حقش را از این دنیا بگیرد به دختر علاقهمند میشود. ولی عاقبت خوشی در انتظار شخصیتهای فیلم نیست.
فیلم به خوبی قطع ارتباط کامران، منصور و آیدا را با اجتماعی که در آن زندگی میکنند را نشان میدهد. بعد از اینکه سارقی موبایل کامران را میدزد، کامران و منصور نیز با دزدیدن موبایل شخص دیگری به ظاهر موبایل خود را پس میگیرند. تعهد جوانان فیلم در قبال جامعه و بالعکس یکسان است. شیشه باجه تلفن برای آنها اموال عمومی نیست پس به راحتی آن را میشکنند. آنها حتی نمیخواهند پول بنزین ماشین خود را بدهند. در جایی از فیلم، منصور و آیدا از عوارضی رد میشوند (فرار میکنند) بدون اینکه پولی بپردازند. آیدا میگوید: درستش همینه که وقتی نمیخواهیم پولی رو به زور از ما نگیرند. کامران از خانواده مرفه خود بریده است. منصور هم که خانوادهای ندارد (پس درد مشترکند). اجتماعی که در آن زندگی میکنند هیچ چیز خوشایندی برای آنها ندارد. کارگردان وضعیت آنومیک جامعه را به خوبی نشان میدهد. زنی چادری در یک ساندویچی در حالی به ساندویچ گاز میزند که به ناخون های خود لاک قرمز زده است. جامعهای که هنوز ریشههای سنتی خود را حفظ کرده است نمیداند پدیدههای مدرن (زرق و برق جدید) را کجای سنت قرار دهد. این وضعیت نظام خانواده را نیز با بحران مواجه میکند. کانون خانواده برای آیدا درست مثل قبرستان میماند. فشارهای هنجاریی زیادِ جامعه آیدا را مجبور به ترک خوابگاه میکند.
جوانان فیلم هیچ گره و پیوندی با جامعه و آدمهای اطراف خود ندارند. جامعهای که کامران را به خود ویرانگری سوق داده بود نتیجهاش را میبیند. کامران میمیرد. منصور نیز مستاصل برای شروع زندگی جدید با آیدا راهی شمال میشود. اما در بین راه ماشین آنها با بی احتیاطی توی سد میافتد و آنها غرق میشوند. گر چه کارگردان با زنده نشان دادن آنها بعد از صحنه انحراف ماشین نمیخواهد امید را به طور کامل از جامعه بگیرد ولی مرگ، سرنوشت جامعهای است که مناسبات آن جفت و جور نباشد. فیلم هشداری است برای بیدار شدن و نگاه کردن. افرادی که جامعه، آنها را سرگردان میکند؛ افرادی که محصول جامعه آنومیک هستند، افرادی که جامعه آنها را از خود دور میکند... تا مرگ یک قدم بیشتر فاصله ندارند. در جایی از فیلم کامران در یک استخر بی حرکت در آب شناور است، در لحظاتی که به نظر میرسد کامران مرده است روی آب میآید و نفس عمیقی میکشد شاید فیلم میخواهد به جامعه در حال مرگ (مثل کامران) بگوید که اگر نفس عمیقی نکشی خواهی مرد. جامعه و ساز و کارها و روابط انسانی که در فیلم نشان داده میشود در حال مرگ است. این جامعهی محتضر برای بقا به باز اندیشی، تفکر، درست کردن اشتباهات و تغییر مسیر احتیاج دارد. این جامعه به جوانان خود احتیاج دارد. این جامعه به «نفس عمیق» احتیاج دارد.
2 مجری برنامه از حداد عادل پرسید: در انتخابات گذشته نیز شک و شبهههایی در مورد انتخابات وجود داشته، چرا در این دوره این اتفاقات رخ داده است؟ حداد عادل جواب داد: اتفاقا سوال ما نیز همین است...
حداد عادل یادش رفته است که آنکه باد میکارد طوفان درو میکند. زیاد مهم نیست که در انتخابات تقلب شده است یا نه (تا حدودی میشد انتخاب مجدد احمـدینژاد را پیش بینی کرد) آنچه مهم است: دانشجویان ستارهدار، نگاه خودی و غیر خودی، رفتار ناعادلانه، گزینش، فساد، نابرابری، نگاه جنسیتی، ریا، عدم آزادی... است که فعلا به سرمایههای این جامعه تبدیل شدهاند!
خشم امروز نتیجه سرمایههای دیروز و امروز است.