دوست عزیزی کتابی از سید ابراهیم نبوی برایم آورد به اسم «سفر به خانه آزاد شده» و بسیار تعریف کرد تا بخوانم. نمی‌دانستم نبوی چنین کتابی هم دارد! خواندمش کتاب بسیار جالب و خواندنی بود. کتاب شرح سفر نویسنده به خانه خداست. نبوی یک بار دیگر نیز که کتاب «دیوار» (درباره زندگی و کارهای گروه پینک فلوید) او را دیدم، مرا متعجب کرد و وجه دیگر شخصیت و کارهای او برایم هویدا شد. نبوی ابتدای سفرنامه خود نوشته است: این کتاب تقدیم می‌شود به همسفرانم و تمام کسانی که به زیارت خانه خدا می‌روند تا صاحب خانه را ببینند و تمام کسانی که از رابطه‌شان با خدا برای زندگی دنیایی‌شان سو استفاده نمی‌کنند. بعید می‌دانم کتاب دیگر تجدید چاپ شود. اگر جایی آن را دیدید تورقی کنید شاید مشتاق شدید که آن را بخوانید. در زیر قسمتی کوتاهی از سفرنامه سید ابراهیم نبوی را می‌آورم:

...اکنون در مسجدالنبی نشسته‌ام و مشغول عکاسی از آدم‌ها هستم. در اینجا آدم به احساس‌هایی در مورد مردم می‌رسد و تا حدی به تفاوت‌های آدم‌های مسلمان در سراسر جهان و مسلمانی‌شان پی می‌برد. یکی از احساس‌هایی که امروز صبح یک لحظه به من هجوم آورد، احساسی بود که در هنگام خواندن زیارتنامه در آدم‌ها دیدم و آن اینکه مردم مختلفی از جلو حرم می‌گذشتند یا زیارتنامه می‌خواندند یا مشغول به نماز بودند، چه عرب سعودی، چه پاکستانی‌ها و هندی‌ها و بنگلادشی‌ها، چه افغان‌ها و یمنی‌ها و عرب‌های روستایی که به نظر بادیه‌نشین می‌آمدند، چه آنها که به نظر تاجیک یا ازبک می‌آمدند همه چهره‌ای پر احترام و در حال خشوع - بهترین واژه‌ای که می‌توانم بگویم- داشتند. چهره‌ای که به راحتی می‌شد اثر حضور در مدینه و مسجدالنبی را دید، این در همه بود جز ایرانی‌ها، ایرانی‌هایی که انگار به تماشا آمده بودند، یا به خرید یا به مدرسه یا به جایی دیگر. فکر کردم چرا اینگونه؟ چرا آن احساس دینی و نه خود را به گریه زدن و یقه جر دادن و خود را به حرم آویختن، بلکه آن احساس ایمانی در ما نیست؟ و بعد احساس کردم مصرف بسیار بالای مذهب در ایران ما را در مقابل خداوند واکسینه کرده است. شاید به همین دلیل تحت تاثیر قرار نمی‌گیریم. و حضور او را نمی‌یابیم، در ما نشست نمی‌کند. اینقدر که دین‌فروشی و ریاکاری دیده‌ایم، اینقدر که به اسم دین دروغ شنیده‌ایم دیگر حضور در اینجا هم به راحتی در ما اثر نمی‌کند. احساس کردم مثل دکتری که از فرط تماشای مرگ و جسد، احساس‌های انسانی‌اش را از دست داده و مثل آدمی که از فرط دندان درد صورتش بی حس شده، یا مثل آدمی که از فرط تکرار و گناه وجدانش را از دست داده است شده‌ایم. این را به یکباره ندیدم، اما یکباره فهمیدم و پس از فهمیدن آن سخت دقت کردم و تکرار آن حالا دیگر به سختی آزارم می‌دهد. البته در میان ایرانی‌ها هم این احساس را متفاوت یافته‌ام. بعضی از ماها سریعا گریه می‌کنیم تا خیالمان راحت شود، کلک خدا را می‌کنیم تا خیالمان راحت شود که تعهدمان را انجام داده‌ایم و بعد، هیچ.

نکته دیگری که یافتم مقایسه مسلمان‌های جهان با همدیگر است، واقعیت این است که ما ایرانی‌ها به لحاظ فرم حضور در حرم... و نحوه برخورد در حرم از تمام مردم جهان غربی‌تر می‌نماییم و غربزده‌تریم. لباس‌های ما در حرم کاملا غربی است، در حالی که مسلمان‌های سایر جهان یک نشانه از مسلمانی را در لباس‌هایشان دارند... به هر حال در این حرم تا محرم نشده‌ایم و لباس احرام نپوشیده‌ایم، به گمانم نامحرمترین این مسلمان‌ها هستیم...