کنکاش در «حلیت المتقین»

   

یکی از دانشجویان قصد دارد در تحقیقی، تصویری که کتاب «حلیة المتقین» -تالیف محمدباقر مجلسی- از زن در اختیار مخاطب قرار می­دهد را استخراج نماید. آنچه در زیر می­آید دلیل بر بیهوده بودن و کم اثر بودن این قبیل کارها نیست، بلکه بهانه­ای است برای بحثی دیگر.

 فرض کنیم این کار در مورد قرآن، نهج­البلاغه و دیگر کتب دینی ما انجام شد و تناقض دین و فهم دینی گذشته با علم و فهم انسان امروزی آشکار. و نشان دادیم که یک جای کار می­لنگد.

حتّا با توجه به نظریه­ی «تکامل معرفت دینی» دکتر سروش که دین را ثابت و فهم دینی را متحول و حقیقت را دست یافتنی می­داند (حقیقت نسبی نیست)، باز هم همه­ی راه­ها به عالمان و مجتهدان دینی (به عنوان بانیان دین و کسانی که حقیقت دین در دست آنهاست) ختم می­شود.

عالم و مجتهد دینی دو راه در پیش رو دارد:

1- تطبیق دین و فهم دینی با فهم عصری بشر امروزین.

2- طرد علم و فهم انسان معاصر.

(تأکید بر روی نقش عالم دینی بخاطر رابطه­ی تنگاتنگی که بین فقیه، فقه، حقوق و قوانین رایج کشور وجود دارد، است؛ یعنی تکامل معرفت دینی عالمان دینی می­تواند به تغییر در قوانین طلاق، ارث، حضانت و ...(که دغدغه­ی زنان هم هست) منجر شود.)

حال با توجه به اینکه دین اسلام یک دین حداکثری است، یعنی مدعی است که کامل است و برای همه­ی شئونات زندگی انسان برنامه دارد، عالم دینی کدام راه را انتخاب می­کند؟

آیا عالم دینی درصدد رفع این تناقضات بر می­آید؟

آیا فهم عالمان دینی امروز ما جلوتر از علامه طباطبایی و مطهری است؟

آیا این تناقضات رفع شدنی هستند؟

آیا این تناقضات در ذات دین و رابطه­ی آن با مدرنیته است؟

آیا این تناقضات در دین ثابت است؟

آیا پرسشگری از عالمان دینی می­تواند آن­ها را ترغیب به باز اندیشی در تفکرات دینی خود نماید؟

آیا درماندن در رفع این تناقضات، عالم دینی را به انتخاب راه دوم

می­کشاند؟

آیا نشان دادن این تناقضات به تکامل معرفت دینی عالم منجر می­شود؟

راه­های دیگر کدام است؟

آیا باید از جای دیگر شروع کرد؟