«میم مثل ملاقلی پور»

 

هفته پیش فیلم «میم مثل مادر» را دیدم. خیلی ناامید کننده است که آدم با توجه به آشنایی با دید یک کارگردان که از خلال فیلم های قبلی او دست گیر آدمی می شود به دیدن یک فیلم بروی و قبل از اینکه فیلم را ببینی فکر کنی این فیلم این چنین فیلمی می تواند باشد. و بعد از دیدن فیلم متوجه شو که چیزی بیشتر از آنچه که قبلن فکر می کردی ای نبوده است. شاید فکر کنید که پیش داوری من در قضاوت من در مورد فیلم تأثیر گذاشته است. اما دلایل خود را عرض می کنم تا ثابت کنم که این چنین نبوده است. (ضمنن نمی خواهم و نمی توانم به عنوان یک منتقد فیلم به فیلم نگاه کنم.)

ای کاش کارگردانان ما این همه تلاش و کوشش فراوانی که در جهت بیرون کشیدن اشک و بر انگیختن احساسات تماشاگر به خرج می دادند، مقدار اندکی از این جهد را صرف پرداختن به رتق و فتق امور منطقی فیلم نامه خود می کردند. فیلم «میم مثل مادر» در بیرون آوردن اشک تماشاگر موفق است و فقط از همین نظر فیلم خوبی است!!! این فیلم فاقد یک فیلم نامه منسجم است. ( البته این جمله در مورد اکثر فیلم های ایرانی صادق است و به همین جهت شاید مقداری نامربوط به نظر آید!)

برسون (کارگردان فقید فرانسوی) می گوید: «ما باید با حذف کردن به یک چیز (فیلم، اثر هنری یا ...) برسیم، نه با اضافه کردن.» سخن کوتاه و پر مغزی است. بیایید چند شخصیت را از این فیلم حذف کنیم، ببینیم چه اتفاقی می افتد؟ فرزانه (خواهر بزرگ سپیده)، پیرمرد ارمنی نجار، صاحب کار سپیده.

در صورت حذف این شخصیت ها چه اتفاقی می افتد؟ هیچ. نقش و کارکرد این افراد چیست؟ چند سؤال: مرد ارمنی نجار برای چه می خواهد خودکشی کند؟ فرزانه برای چه تنها زندگی می کند؟ ( عزیزی در پنجره ای رو به جامعه نوشته بود : ...فرزانه نمی خواهد همسر و یا مادر باشد... از کجای فیلم ما می فهمیم که فرزانه نمی خواهد همسر یا مادر باشد؟... شاید فرد مناسبی را برای ازدواج پیدا نکرده است! شاید در همه ی عشق های قبلی اش شکست خورده است! شاید ...)

کدام مادری(مادر صاحب کار سپیده) حاضر می شود با این شوق و ذوق برای خواستگاری از دختری که یک بچه معلول به دنیا آورده است و شاید بچه های بعدی اش هم معلول شوند، تلاش کند؟ کدام مادری حاضر است پسرش با یک دختر شیمیایی ازدواج کند؟ درک ملاقلی پور (کارگردان فیلم) از «مادر» کاملن سطحی است. اگر سپیده مادر است، مادر صاحب کار سپیده هم مادر است.....

نکته ی بعدی: بازی با احساسات تماشاگر، هنر نیست! کِی قرار است این همه احساس گرایی از فیلم ها و نوشته ها و ... زندگی ما رخت بربندد؟ آفت بزرگ تعقل گرایی، احساس گرایی است. در جوامعی مثل جامعه ما که به اندازه ی کافی از عدم تعقل رنج می برند، برانگیختن احساسات افراد و عادت دادن آنها به این امر، دردی را دوا نمی کند. کم آوردن در استدلال عقلانی پای استفاده از احساسات را به میان می کشاند. یک نگاه به اطراف خود بیاندازید: آیا افرادی را دیده اید که با اندکی انتقاد و ایراد از آنها برافروخته می شوند، صدای خود را بالا می برند و... و وقتی کار به گریه و زاری می رسد که: چنین است و چنان است... همه نقدها و ایرادها منتفی می شود!

احساس گرایی این چنینی راهی است برای دلسوزی، نه راهی برای تفکر در مورد چرایی یک واقعه!

 

نکته ی بعدی: قضاوت ارزشی در یک اثر، ضربه ی مهلکی است بر پیکر آن اثر.

 

تا انتهای فیلم تماشاگر نمی داند در به دنیا آوردن و یا به دنیا نیاوردن کودک معلول، حق با سپیده است یا شوهرش؟ تماشاگر نمی داند در انتهای فیلم کودک معلول راضی است از اینکه به دنیا آمده است یا نه؟ (چون در جایی از فیلم، کودک، نارضایتی خود را از اینکه به دنیا آمده است را ابراز می کند.) تماشاگر هنوز درگیر است که عاقبت کودکان معلول چه می شود؟ آیا همه آنها هنرمند می شوند؟.... حال با تمام این تفاسیر، همینکه فیلم تمام می شود، آیه ای از قرآن بر پرده ی سینما نقش می بندد با این مضمون که کودکان(جنین های) خود را سقط نکنید. با آوردن این آیه، کارگردان خط بطلانی می کشد بر تمامی تصورات ذهنی مخاطب! سؤال: کجای شرع و عقل می گوید کودکان معلول خود را به دنیا بیاورید؟ الان هم که سقط جنین ممنوع است، مجوز سقط جنین فقط برای جنین های ناقص صادر می شود....

 

بعد از این باریک خواهد شد سخن        کم کن آتش، هیزمش افزون مکن

 

و با این چنین فیلمی است که رسول ملاقلی پور، رسول ملاقلی پور است؛ نه کارگردانی بزرگ.