سلمونی ما

 

عشرت خانم یکی از آشنایان حاج خانم (صاحب خانه) ما است. که گاهی اوقات برای حاج خانم نان می خرد، گاهی اوقات خانه اش را جارو می زند و... از این جور کارها. وضع مالی زیاد خوبی ندارند. حاج خانم هم در قبال این کارهایش از کمک های مادی و معنوی به او دریغ نمی کند. (ضمنن خود حاج خانم هم وضع مالی زیاد خوبی ندارد!)

امروز که رفته بودم سری به حاج خانم بزنم، زن داداشش (پروین خانم) هم آنجا بود - چند وقت است که این جاست، از وقتی که حال حاج خانم زیاد خوب نیست، اینجاست – البته این پروین خانم زن دوتا از داداش های حاج خانم بوده که هر دو به رحمت خدا رفته اند (...! بعدن تعریف می کنم). القصه؛ این پروین خانم قضیه جالبی را تعریف کرد.

گفت: این عشرت خانم که بعضی وقتا میاد اینجا رو که می شناسی؟

گفتم: بله.

گفت: یک پسر داره که دیپلم داره. چون کاری پیدا نکرده، مشغول مسافرکشی با یک پیکان شده، نزدیک 30 سالشه ولی چون وضع مالی خوبی ندارن تا حالا ازدواج نکرده. چند وقت پیش عشرت خانم اینا یه نامه می نویسن به احمدی نژاد که وضع ما اینجوریه... اگه میشه لطف کنین و برای پسر من یه کار پیدا کنین تا سر و سامون بگیره. بعد چند وقت جواب نامه ه میاد. از طریق استانداری. تو نامه نوشته بودن: گوشه ی خونتون یه قسمت درست کنید و با یک صندلی و شونه و قیچی به کار سلمونی بپردازین!

 

باورم نمی شد! با تعجب پرسیدم: مطمئنید؟!

گفتند: آره بابا. نامه رو به خود عشرت اینا دادن. کاملن درسته...

*****

می گویند در سفر احمدی نژاد به حوزستان، مردم یک میلیون نامه به او

نوشته اند!!!

.

.

.

به قول احمد شاملو: "من............................................"