قبل از ظهر

 

ساعت حدود نه و نیم بود که از خواب بیدار شدم. روی تخت نبود، جاهای دیگر خانه را هم گشتم، آنجا هم نبود. هر چه صدایش کردم ، جوابی نیامد. رفتم چای بگذارم که دیدم نوشته ای کنار کتری گذاشته شده است.

"مجید جان صبحت بخیر. پریسا زنگ زد که حالش زیاد خوب نیست. یک سر می روم پیشش، زود برمیگردم. کاری داشتی زنگ بزن. "

پس چرا صدای زنگ تلفن را نشنیده بودم! شاید خوابم سنگین بوده. شاید سیما صبح زود بیدار شده باشد. البته دیشب که تا آخر شب داشت برگه امتحانی بچه ها را تصحیح می کرد! شاید اصلاً نخوابیده باشد. شاید دیشب وقتی من خوابیدم تلفن زنگ زده باشد.

سیما می دانست من از صبحانه بگذرم از چایی نمی گذرم. فکر می کنم بخاطر همین نوشته را کنار کتری گذاشته است. البته کنار تلفن یا روی میز آشپزخانه هم میگذاشت می دیدم. تازه اگر روی در یخچال هم می چسباند راحت تر دیده می شد. از اول ازدواجمان این پنجمین یادداشتی است که برایم گذاشته است. اولی و دومی برای خرید رفته بود بیرون. سومی رفته بود خانه پدرش. چهارمی هم جلسه ای بود

از طرف آموزش و پرورش.

راستی پریسا که حالش خوب بود! درست است که پا به ماست ولی هنوز خیلی مانده است. شاید حالش بد شده است. وقتی آمد تعریف می کند دیگر. اگر دیر بیاید برای نهار چه کار کنم؟ اصلاً حوصله تخم مرغ را ندارم. یک روز تعطیل آن هم تخم مرغ؟!

اِی وای... کتری! ... اَه باید دوباره آبش کنم. همیشه یادم می رود. خدا خیرش بدهد، سیما را می گویم. تقریباً هروقت کتری را روی اجاق می گذارم بقیه کارها را خودش انجام می دهد. چایی هایش همیشه خوش رنگ هستند. ولی چایی های من یا رنگ پریده اند یا سیاه سوخته! همین دیروز بود که احمد می گفت: ( احمد دوست دوران کودکی ام است، یعنی الآن هم هست، خیلی دوستش دارم.) آره می گفت: " خیلی خوب شد که ازدواج کردی. بالاخره سروسامان گرفتی. قدر زنت را بدان.

زن نجیب و خوبی است. تازه دست پختش هم خوب است. برای تو که شکمو هستی دیگر نور علی نور است."

همه آشنایان و فامیل از دست پخت سیما تعریف می کنند. به نظر من هم دست پختش خوب است. فقط خورشت قیمه را خوب درست نمی کند. لااقل من دوست ندارم. قیمه مادرم را ترجیح می دهم. البته فسنجون هم بلد نیست. خودش می گوید به زودی یاد می گیرم. کی یاد بگیرد خدا می داند؟!

نمی دانم زنگ بزنم، ببینم کی می آید یا نه؟ نه. ولش کن. کم کم باید پیدایش بشود. بهتر است تا می آید کمی تلویزیون ببینم تا حوصله ام سر نرود.