آداب بیقراری
به هنگام این قرارهای مخفی عاشقانه، حتا چای به سختی دم میکشد.
آدمها روی صندلی مینشینند، لبهایشان را تکان میدهند
هر کسی خودش پا روی پا میاندازد
این گونه
یک پا کف اتاق را لمس میکند
پای دیگر آزادانه در هوا میچرخد
گاه به گاه کسی بلند میشود نزدیک پنجره میرود
و از روزنهی پرده
خیابان را دید میزند.
شیمبورسکا
بند آخر شعر "اندیشیدن"
این شعر ابتدای کتاب "آداب بیقراری" یعقوب یادعلی نوشته شده است.
فعلن که یعقوب یادعلی آزاد شد. تا نویسندهی بعدی...
+ نوشته شده در نهم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت توسط محمد جواد علیزاده
|