آداب بی­قراری

 

به هنگام این قرارهای مخفی عاشقانه، حتا چای به سختی دم می­کشد.

آدم­ها روی صندلی می­نشینند، لب­هایشان را تکان می­دهند

هر کسی خودش پا روی پا می­اندازد

این گونه

یک پا کف اتاق را لمس می­کند

پای دیگر آزادانه در هوا می­چرخد

گاه به گاه کسی بلند می­شود نزدیک پنجره می­رود

 و از روزنه­ی پرده

خیابان را دید می­زند.

شیمبورسکا

بند آخر شعر "اندیشیدن"

 

این شعر ابتدای کتاب "آداب بی­قراری" یعقوب یاد­علی نوشته شده است.

 

فعلن که یعقوب یاد­علی آزاد شد. تا نویسنده­ی بعدی...