آقا بريم دعا كنيم...
اين قضيه را دوستم تعريف كرد:
«- من دارم ميرم.
- دور هميم، بمون ديگه! كجا داري ميري؟!
- دارم ميرم دعا كنم.
- طوفان خندهي حضار
-...
- آخه شب جمعه كي ميره دعا كنه؟
- شما كه همتون زن دارين، ما ديگه چارهاي جز دعا نداريم!
-شرم حضار.»
+ نوشته شده در هجدهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت توسط محمد جواد علیزاده
|