میخونه

 

استاد شجریان میخونه:....

يك شب بيا منزل ما

حل كن تو صد مشكل ما

اي دلبر خوشگل ما

.....

 

آخه این چیه تو میخونی؟! اصلا میفهمی چی داری میخونی؟!

 

گمشده

 

برنامه نود:

امیر قلعه نوعی آمد روی خط و کلی درباره صمد مرفاوی بد گفت. در آخر هم گفت ما دوست هستیم و رفت. کمی بعد صمد مرفاوی (با صدای خوشگلش) آمد و قلعه نوعی را به طور ضمنی مورد عنایت قرار داد و در آخر گفت ما دوست هستیم و بسیار صمیمی.

فردوسی پور دیگه طاقت نیاورد و گفت: آخه یا ما معنی رفاقت را نمی‌فهمیم یا یه چیز دیگه است. حالا گوشای ما درازه، مردم که دارن میشنون... چه رفاقتی؟ چه دوستی‌ای؟... (نقل به مضمون)

*******

- آقای موسـوی من به شما علاقه دارم. من شما رو دوست دارم....

*******

بعضی وقت‌ها صدا به گوش‌ها نمی‌رسد....

بعضی وقت‌ها تشخیص سخت می‌شود....

*******

وقتی در هوای جامعه‌ای دروغ وزیدن می‌گیرد قدرت ادراک صداقت پایین می‌آید

عباس عبدی در مصاحبه با روزنامه اعتماد (12 آذر 1388):....نتایج تحقیق در جامعه ما نشان دهنده این است که بصیرت اجتماعی در جامعه ما بسیار پایین است. در جامعه ما کسانی که در وضعیتی قرار می‌گیرند که نمی‌دانند چه کسی دلسوز ملت و خادم است و چه کسی خائن؛ چهار- پنج برابر کسانی هستند که می‌دانند یا معتقدند که می‌دانند. همچنین کسانی که نمی‌دانند دینداری یعنی چه و دیندار واقعی چه کسی است، چهار برابر کسانی‌اند که می‌دانند. دلیل اینکه این اتفاق‌ها در جامعه ما رخ می‌دهد این است که هیچ بنیان ارزشی محکم که اصلی‌ترین آن صداقت است، وجود ندارد.... 

 

پز

 

بهترین پُز برای بازیگرها: ترجمه کتاب و عکس گرفتن (خودشان می‌گویند عکاسی)

 

عید قربانی

 

عید قربان را به همه قربانیان حوادث اخیر، ما قبل اخیر و آینده.... (فعل جمله در انتها قربانی شد)!

 

رابطه توالت با تجاوز به عنف

 

رئيس پليس آگاهي براي کاهش آمار تجاوز به عنف پيشنهاد داد: مناسبات مشروع جنسي تسهيل شود

 

کم کم همه مسوولین دارند متوجه میشوند که علت بسیاری از تجاوزات به عنف مشکلات جنسی است اما برای حل این موضوع لقمه را دور دهان خود میچرخانند (یکی بحث متعه را مطرح میکند، یکی بحث ازدواج موقت دبیرستانی ها را...).

پر واضح است که همه مشکلاتی از این دست مربوط به کنترل جنسی زیادی است که بر روی شانه های تک تک افراد جامعه سنگینی میکند! و ادامه این روند میتواند شیرازه یک نظام اجتماعی را از هم بپاشد.

نگاه جنسی محض به زنان و دختران، بی معنا شدن اخلاقیات، دوستی های خیابانی که یک روزه به روابط جنسی ختم میشود، پای بند نبودن به شریک جنسی، دادن قول ازدواج به دختران (دروغگویی) برای دستیابی به تن آنها، پایین آمدن سن شروع رابطه جنسی.... همه این موارد و مواردی نظیر آن میتواند معلول فشار و کنترل بیش از اندازه بر روابط دو جنس مخالف باشد.  

کدام پدر و مادری حاضر میشود دختر دم بختش (دختر دبیرستانی اش) را به عقد موقت پسری در آورد؟ خانواده ها با رابطه نامشروع فرزندشان راحت تر کنار می آیند تا با ازدواج موقت آنها...

یک جامعه چقدر باید هزینه (جسمی و روحی) بدهد تا صاحبان قدرت بفهمند مسجد، توالت میخواهد؟

چاره چیست؟ راه چاره را عده ای میدانند ولی به زبان نمی آورند! (همه به دلیل داشتن عینک تعصبات و تعالیم خاص نمیتوانند بینند)

راه چاره برداشتن اندک اندک کنترل جنسی از روابط افراد جامعه است.

راه چاره تاسیس جنـده خانه است.

در بسیاری از شهرهای بزرگ چنین خانه هایی به طور غیر رسمی فعالیت میجکنند (که هر از گاهی با حمله مقتدرانه نیروی انتظامی از هم میپاشند). اما این خانه ها در دسترس عموم نیستند. بالاخره باید قبول کرد عده ای روسپی در هر جامعه ای مشغول به کارند و به پول حاصل از این رابطه نیاز دارند. پس چه بهتر که تحت نظر و مراقبت باشند تا مبادا از این گونه رابطه ها افراد به بیماری های مختلف مبتلا شوند.

اصولا بیشترین تجاوزات توسط مردان فرو دست اجتماع صورت میگیرد (شما کمی نسبی به قضیه نگاه کنید چون تجاوزگر در همه اقشار دیده میشود!). افرادی که از نظر اجتماعی- فرهنگی شرایط مناسبی ندارند. این گونه افراد برای برآورده کردن نیازهای غریزی خود به ابتدایی ترین راه ممکن متوسل میشود. این گونه افراد توانایی شناخت مسئله خود و تفکر برای رفع آن مسئله را ندارند. این افراد برای حل مشکل خود کمتر فکر میکنند. این افراد بیشتر به زنان و دختران جامعه تجاوز میکنند. این افراد باید به جنـده خانه ها دسترسی داشته باشند که این گونه نیست!

خلاصه: کسانی که دم از غیرت و حساسیت روی خواهر و مادر (ناموس) میزنند، باید برای حفاظت از ناموس خود هم که شده قدمی در راه تسهیل اجرای راهجهای بالا بردارند.

گرگ که به گله میزند برایش میش و قوچ و بره فرقی ندارد.

 

بچه خوب

 

پشت یک مینی بوس آبی نوشته بود:

آخرش بچه خوبی شدم!

 

کارکرد تولید فرزند

 

كاركردهاي توليد فرزند در همين حوالي:

 

الف: جلوگيري كردن از طلاق زود هنگام

ب: اثبات نازا نبودن زن وشوهر به دوستان و اقوام

ج: تهيه وسيله سرگرمي براي والدين

د: رونق بخشي به زندگي پوچ (بيهوده) مرد و زن

ه: پايان بخشي به تكرار سوال: كي قراره بچه دار بشين؟

ن: انجام وظیفه خطیر نقش اجتماعی مرد بودن و یا زن بودن

و: صرفه جويي در استفاده از كانـدوم و قرص.....

 

خواننده

 

افشین ثابت کرد که هر خر صدایی میتواند بخواند!

 

فعالیت سیاسی

 

تنها فعاليت سياسي – اجتماعي اش انداختن شال سبز در جشنواره هاي خارجي است.

 

اکثرهم

 

اكثرهم لا يعقلون

اكثرهم لا يعلمون

 

مکان

 

سعدی میگه:

 

مِی خواهم و

معشوق و

 زمینی و

زمانی

 

کو باشد و

من باشم و

اغیار نباشد

 

نتیجه گیری (غیر) اخلاقی: در زمان قدیم به مکان می‌گفته‌اند، زمین!

 

تنگ

 

اگر تنگ نبود، دل کجا می‌رفت؟

 

 

له له

 

اگر زمانی خواستید فیلم بسازید و دیالوگ و عبارت کم آوردید و خواستید فیلمتان

کمی مفهوم فلسفی و اجتماعی به خود بگیرد، حتما از این واژه‌ها استفاده کنید: اوه لَ لَ

 

انتزاع رفاقت

 

سیامک انصاری در فیلم «بی پولی»: دست بردارید از این مفهوم انتزاعی رفاقت....

 

طوفان دروغ ملوکانه

 

الناس علي دين ملوكهم

الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم

 

 

باشد که بادهای دروغ در این سرزمین، طوفان بیافریند.

 

در مورد من

 

دیالوگ کلیدی میان دوست پسر و دوست دختر:

 

- تو در مورد من چی فکر کردی؟

 

دیوانگان

 

هر کره خری که با دوز و کلک و ریا و زیراب زنی و باج دهی و مالیدن و... به ریاست یک جا میرسه این شعر را می‌خواند:

 

آسمان بار امانت نتوانست كشيد / قرعه فال به نام من ديوانه زدند

 

آخه تو اگر دیوانه‌ای پس اینجا چه کار میکنی...

 

مزار شریف

 

بیا بریم به مزار ملا ممد جان / سیل گل لاله زار با ما دلبر جان

برو با یار بگو یار تو آمد / گل نرگس، خریدار تو آمد...

 

نمی‌دونم چی شد یاد این ترانه افتادم. خیلی وقت پیش این ترانه را با صدای فتانه شنیدم. خواننده دارد از معشوقه‌اش می‌خواهد تا با او به مزار (شهر مزار شریف) برای تماشا و گشت و گذار در میان لاله‌ها برود.

می‌گویند شهر مزار شریف در افغانستان شهر بسیار آباد و زیبایی بوده است. اینقدر دلنواز بوده که اعتقاد داشته‌اند مزار حضرت علی در این شهر است (مزار شریف حضرت علی). این شهر هم مثل بقیه جاها در جنگ‌های داخلی افغانستان به دست طالبان نابود می‌شود. طالبان برای این شهر چیزی جز ویرانه به ارمغان نمی‌آورند. چقدر ساختن سخته و ویران کردن آسان. حاصل یک عمر ساختن را می‌شود یک شبه به خاکستر تبدیل کرد... تفکری که با آن می‌سازند به درد خراب کردن هم می‌خورد...

روح جمعی خاورمیانه چقدر زخم‌خورده و رنجور است....

 

تصنیف بالا با صدای پوران

تصنیف بالا با صدای فتانه

 

در

 

تنها کسی که از جلو من کنار رفت در الکترونیکی اداره بود!

 

 

رنگ

به نظر شما چرا مستخدم خانه تام و جری همیشه یک خانم سیاه پوست بود (است)؟


ارشاد خلق

 

امشب یکی از دوستان اس‌ام‌اس زد که برنامه ماه عسل را ببین. از ملا زهرا در این برنامه دعوت کرده بودند. پیرزنی کوچک و 75 ساله و بدون دست. پیرزن مال مهریز از توابع یزد است. کلی شاگرد دارد و به آنها قرآن یاد می‌دهد. با دست‌های نداشته‌اش خیاطی و کشاورزی و آشپزی هم می‌کند... (برنامه جالبی بود، برنامه مصاحبه با بابک معصومی؛ کاپیتان اسبق تیم فوتسال ایران که سرطان گرفته بود هم دیدنی بود مخصوصا برای بیماران سرطانی)

مجری برنامه (علیخانی) به پیرزن گفت: سوره‌ای داریم به اسم اسرا (با کسر الف تلفظ کرد) اسم دیگه اون رو میدونید؟ (این را دارد از کسی میپرسد که هفته‌ای یک بار قرآن را ختم می‌کند!) پیرزن بدون اینکه به او بگوید تلفظ اسرا با کسر الف اشتباه است، گفت بله سوره اسرا (با فتح الف تلفظ کرد) اسم دیگرش سوره بنی‌اسرائیل است. مجری گفت: آفرین... دیگر مجری شروع کرد از آیات این سوره برای پیرزن گفتن و سوال کلیشه‌ای که قرآن چه نقشی در زندگی شما داشته است؟....

وقتی شرایط و وضعیتی ایجاد شود که همه مجبور باشند برای پیشرفت و بالا کشیدن خود از هر حربه‌ای استفاده کنند، مجری‌ای دست به ارشاد و هدایت شما می‌زند که چهارتا کتاب هم نخوانده است (با حفظ کردن چند آیه و حدیث می‌توانند کار خود را جلو ببرند!). منظور در اینجا فقط علیخانی نیست، بسیاری از مجری‌های صدا و سیما همینگونه‌اند...

 

نشانه

 

نشانه تفاخر (کلاس!): برچسب شرکت‌های هواپیمایی روی دسته چمدان

 

ترجیحا آن را تا ماه‌ها و حتی سال‌ها نکنید!

 

بدون عنوان

و چه خالی میرفت...

 

این موضوع را چند منبع موثق روایت کردند:

 

در همایشی که به مناسبت بزرگداشت سهراب سپهری در کرمان برگزار شده بود و خواهر شاعر نیز حضور داشته یکی از مقامات بلند پایه فرهنگی استان (خیلی بلند پایه!) رو به خواهر سهراب سپهری می‌گوید: چرا حاج آقا سپهری خودشان تشریف نیاوردند؟!! روایت دیگر می‌گوید رو به خواهر سپهری فرموده‌اند: چرا سهراب جان خودشان تشریف نیاوردند؟!!!

 

نیازهای مازلو

 

سلام مازلو...

پس از آه باید بگویم:

 

نیازهای تو در جبر جغرافیایی من ارضا نمی‌شود...

 

سینما و تلویزیون

 

صحنه کلیدی در سینما و تلویزیون:

 

زییینگ (صدای زنگ در)

 

- یعنی کی میتونه باشه؟؟!!

 

چاه ویل

 

یوسف اباذری: (سخنرانی قبل از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری) ... متاسفانه در ایران بعد از انتخابات بنا به دلایل متعددی فضای انتقادی از میان می‌رود و جای آن را ستایش و گزافه‌گویی از یک سو و آه و ناله یا پرخاشگری از سوی دیگر می‌گیرد...

 

تقی آزاد ارمکی: ...حضور با هم مردم در ایران منشا اختلاف و ناراحتی می‌شود. مردم ایران وقتی که با هم جمع می‌شوند به نزاع می‌رسند. جمع شدن مردم ایران منشا دعوا و نزاع و ناراحتی است. اینکه گفته می‌شود دوری و دوستی نشان از این امر دارد. در ایام عید و دیگر تعطیلات طولانی بیشترین حوادث ناگوار در میان مردم به وقوع می‌پیوندد. از همه بدتر جنگها و جدالها و تصادفات جاده‌ای است. اگر مردم حرکت نکنند و برای دیدار یکدیگر اقدام نکنند که دچار حادثه نمی‌شوند. این مدل را می‌توان در رفتارهای سیاسی آنها هم دید. وقتی مردم به دعوا و نزاع میرسند که قصد اصلاح و تغییر را دارند. وقتی مردم برای بهتر شدن اوضاع اقدام می‌کنند با یکدیگر دعوا می‌کنند. دعوا و نزاع و درگیری در میان مردم ایران در زمانی به وقوع می‌پیوندد که اقدام برای اصلاح پیش می‌آید. اصلاح گرایی مردم ایران همیشه مقدمه دعوا و نزاع و در نهایت جنگهای ناتمام و ماندگار بوده است. در جریان رشد و پیشرفت و اصلاح بوده است که دعواها و درگیری‌ها و کشت و کشتارها شروع شده و در نهایت نابودی بخشی از جامعه محقق شده است. در حالی که جامعه‌ای که حالت طبیعی دارد و غم و شادی اش از یکدیگر جدا شده است و هر یک کارکرد خاص خود را دارد، جمع شدن و اقدام برای بهبود به بهبود می‌انجامد تا دعوا و ناراحتی و غم و تزاحم. شاید جامعه ایرانی وضعیت طبیعی ندارد. شاید جامعه ایرانی به لحاظ دخالتهای بسیار زیاد دولت و نظام سیاسی از حالت طبیعی خارج شده و همیشه به غم و ناراحتی میل پیدا کرده است...

 

 

سوسن شريعتي: اصلاً معلوم نيست بايد گريست يا خنديد؟ اگر راست باشد که تاريخ دو جور تکرار مي‌شود؛ تراژيک يا به شکل کمدي هر دو کار مجاز است. اما وقتي اين دو موقعيت درهم مي‌آميزد شق سومي پيش مي‌آيد که مارکس حدسش را نمي زد و نامش مي شود شق ملال آور تکرار تاريخ. وقتي خنده و گريه درهم مي‌آميزد، وقتي که هم اشک امانت نمي‌دهد و هم خنده نفست را بريده. تا به حال نديده‌يي کسي را که از فرط گريستن مي‌زند زير خنده، آنقدر مي‌خندد که فقط با يک سيلي مي‌توان او را به حالت عادي برگرداند. وقتي شاهد اشکال دو گانه تاريخي بوده‌يي، ديگر با شکل ملال آور آن نمي‌داني چه کني الا همين واکنش؛ هيستري، درهم آميختن خنده و گريه و بعد جيغ و فرياد تا اينکه کسي بيايد و به ضرب سيلي تو را به حالت اوليه برگرداند. کار ديگري هم مي‌شود؟ تذکر دهي؟ چه تذکري که تا به حال داده نشده باشد. افشا کني؟ صدايش بر سر هر کوي و برزن است. آگاهي بخشي کني؟ اي امان از اين چاه ويل جهل که هر چه در آن بريزي، گودتر ميشود...

 

چشم پاکی

 

هیچ یک از آنها را تحویل نمی‌گرفت.

آنها همیشه پشت سرش می‌گفتند به به! عجب جوون سر به زیر و چشم پاکیه.

 

بارک الله

 

سعید شریعتی در کنفرانس خبری بعد از دادگاه امروز جملاتی قریب به این مضمون (تو این مایه‌ها) گفت: وقتی آقای حجاریان که خیلی مهم‌تر از ما هستند اینجوری می‌گویند (اعتراف می‌کنند)، ما که...

                                                                *******

یک روز جناب شیر به اتفاق گرگ و شغال به شکار می‌روند. بعد از اینکه حیوانی را شکار می‌کنند، شیر لاشه را جلو شغال می‌گذارد و می‌گوید تو تقسیم کن. شغال می‌گوید: من که دندون درست و حسابی ندارم اگه ممکنه من گوشت‌ها را بخورم و شما دیگر اجزای شکار را. شیر عصبانی می‌شود و چند ضربه توی سر شغال می‌زند و او را به کناری پرت می‌کند. شیر اینبار لاشه را جلو گرگ می‌گذارد و می‌گوید تو تقسیم کن. گرگ می‌گوید: ما که چیزی نمی‌خواهیم شما شکار را بخورید اگر چیزی ماند قسمت ماست. شیر می‌گوید: بارک الله! این عدالت را از کجا یاد گرفتی؟ گرگ می‌گوید: از شغال!

 

سرمایه عظیم

 

بسی رنج بردم در این سال سی تا فهمیدم بزرگترین سرمایه هر فرد پررویی است.