[...]

 

مرحمت

 

حافظ: «امروز که در دست توام مرحمتی کن         فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت»

 

یکی دیگه: امروز که در دست توام، همین که مرا ول کنی مرحمت کرده‌ای...

 

ترکش

 

پروفسور فرامرز رفیع‌پور در سال گذشته در حضور مقام اول کشور فرموده بودند:

احمـدی‌نژاد آخرین تیر ترکش سنت است...

مثل اینکه ترکش‌های این سنت نزدیک بود (است) کشور را به آتش بکشد... خلاصه انتخاب مجدد آخرین تیر ترکش را به ایشان تبریک و تهنیت گفته، برای همه پروفسورها آرزوی موفقیت و برای ملت و سایر بازماندگان صبر جزیل مسئلت داریم.

زاییده شد

 

بخت ما رفت و ستم زاییده شد

درد و رنج و غصه هم زاییده شد

شیره‌ی قند از چغندر پر کشید

در زمین ما کلم زاییده شد

هر چه آمد روی دنیا در پی‌اش

ماجرایی هم ز غم زاییده شد

گوشه‌ای قاضی به دنیا آمد و

جای دیگر متهم زاییده شد

تا گسل رویید در زیر زمین

روی دستش ارگ بم زاییده شد

داشت اوضاع خوب می‌شد ناگهان

آدم بد پا قدم زاییده شد

یک نفر مادر زنش را دوست داشت

احتیاطا زهر و سم زاییده شد

درد زاییدن بگیری بخت من!

شادمانی‌ها چه کم زاییده شد

 

محمود کاربخش

 

در این مملکت

 

زود و بی‌تاخیر در این مملکت

طفل دل شد پیر در این مملکت

بار سنگین گناه خلق شد

گردن تقدیر در این مملکت

می‌توانی صاحب ثروت شوی

با کمی تزویر در این مملکت

یک نفر از ینگه دنیا می‌زند

سایه‌ها را تیر در این مملکت

ناگهان روباه شد گردن کلفت

اف به حال شیر در این مملکت!

بر ته دیگ دیانت خورده است

سال‌ها کف‌گیر در این مملکت

خط فقر از برکت خط‌‌بازی است

گر که مانده دیر در این مملکت

کس نمی‌گیرد به گردن ذره‌ای

جرم یا تقصیر در این مملکت

گر شود ماشین ایمانت خراب

می‌شود تعمیر در این مملکت

نرخ کالا ساعتی صد مرتبه

می‌کند تغییر در این مملکت

دم نزن از حق که چون حلاج پیر

می‌شوی تکفیر در این مملکت

روز خوشبختی نمی‌بیند به خواب

هر که کرده گیر در این مملکت

ذره ذره عمر اصحاب قلم

می‌شود تبخیر در این مملکت

یک نفر تا شعر ما را خواند گفت:

چیست این اکبیر در این مملکت؟!

 

جانعلی خاوند

 

اراجیف

 

مجریان و گزارشگران تلویزیون ایران یا می‌دانند چرت و پرت (...) تحویل مخاطب خود می‌دهند یا نمی‌دانند. اگر نمی‌دانند که بسیار ابله و نادانند ولی اگر می‌دانند و به خاطر نام و نان دریوزگی می‌کنند که بی‌نهایت...

(لااله الاالله... آخه چطور میشه کظم غیظ کرد؟!... چطور میشه بدون دادن فحشِ احتمالا ناموسی و ترجیحا غیرناموسی تخلیه شد؟!... کلا تو این اوضاع و احوال چه جوری میشه تخلیه شد؟... برای من عذابی الیم‌تر از دیدن برنامه‌های تلویزیون وجود ندارد... عذابی که باید تحمل کنم...)

 

مردم علیه...

 

حربه‌ای که همه حکومت‌های جهان از آن استفاده می‌کنند:

 

«مردم علیه مردم»

 

کارایی

 

تا زمانی که تحلیلگران اجتماعی و یا روشنفکران ما قبول نکنند افراد همین جامعه به احمـدی‌نژاد رای داده‌اند از درک شرایط و افراد جامعه خود عاجزند. بر تحلیلگرانی مانند نوری‌زاده، سازگارا، گنجی و... حرجی نیست، چرا که بیشتر از دغدغه کارا بودن دغدغه حضور (بودن) دارند. اما کسانی که در ایران و برای ایرانی کار می‌کنند باید بیشتر از این از رفتار لایه‌های مختلف اجتماع آگاه باشند... در همین زمینه (کارایی) گروهی از جامعه‌شناسان ما هنوز نسبت به بعضی از روشنفکران غیر آکادمیک ما پیش هستند...

 

خیانت

 

بزرگ‌ترین خیانت انگلیس (همان استعمار پیر!) به ملت ما زمانی مشخص شد که به ایرانی‌ها قبولانده شده بود انگلیس‌ها در همه کارها دست دارند. گناه ما چیست که همیشه و همه جا باید از زبان مردم کوچه و بازار و تلویزیون بشنویم که «کار، کار انگلیس‌هاست»!

*****

در همین رابطه این خاطره می‌تواند به سلامتی شما کمک کند:

مردی که در قطار در کوپه ما نشسته بود، شروع کرد به استفراغ اطلاعات:....

-          زمان خاتمی یک هواپیما ساختن برای سفرهای رییس جمهور

-          اون هواپیما ساخت داخل نبود، وارداتی بود.

-     آره، راس میگی، ایرباس بود... آقای احمـدی‌نژاد وقتی سوار همون هواپیما شد پرسید پس بقیه مسافرا کجا هستند؟ بهش گفتن این هواپیما اختصاصیه. فقط مخصوص رییس جمهوره. ایشون گفتن نه! از هواپیما پیاده شدن و رفتن تو سالن انتظار و همراه با بقیه مسافرها به سفر استانی رفتن... بعد که همون هواپیما را گشتن دیدن دویست دوربین و میکروفن توش جاسازی کردن که جاسوسی کنن. حتی توی دستشوییش هم میکروفن گذاشته بودن... این انگلیسیا اینقدر مکار و حیله‌گرند!... ببینید چه کارایی میکنن!...

باد و طوفان

 

1 فیلم «نفس عمیق» ساخته پرویز شهبازی داستانی تلخ از زندگی چند جوان را نشان می‌دهد. کامران که تحصیلکرده و از خانواده‌ای مرفه است به اتفاق دوستش منصور که متعلق به قشر پایین اجتماع است بدون هیچ هدفی در خیابان‌ها پرسه می‌زنند. آنها به ظاهر از اینکه آینه ماشین‌ها را بشکنند لذت می‌برند. کامران میلی به ادامه زندگی ندارد. به نظر می‌رسد او برای رهایی از زندگی دارد دست به خود ویرانگری می‌زند (کم غذا می‌خورد، زیاد سیگار می‌کشد...). کامران و منصور بعد از اینکه ماشینی را می‌دزدند (در پرسه‌های بی‌هدف خود) دختری به نام آیدا را سوار می‌کنند. منصور که بیشتر از کامران دوست دارد زندگی کند و حقش را از این دنیا بگیرد به دختر علاقه‌مند می‌شود. ولی عاقبت خوشی در انتظار شخصیت‌های فیلم نیست.

فیلم به خوبی قطع ارتباط کامران، منصور و آیدا را با اجتماعی که در آن زندگی می‌کنند را نشان می‌دهد. بعد از اینکه سارقی موبایل کامران را می‌دزد، کامران و منصور نیز با دزدیدن موبایل شخص دیگری به ظاهر موبایل خود را پس می‌گیرند. تعهد جوانان فیلم در قبال جامعه و بالعکس یکسان است. شیشه باجه تلفن برای آنها اموال عمومی نیست پس به راحتی آن را می‌شکنند. آنها حتی نمی‌خواهند پول بنزین ماشین خود را بدهند. در جایی از فیلم، منصور و آیدا از عوارضی رد می‌شوند (فرار می‌کنند) بدون اینکه پولی بپردازند. آیدا می‌گوید: درستش همینه که وقتی نمی‌خواهیم پولی رو به زور از ما نگیرند. کامران از خانواده مرفه خود بریده است. منصور هم که خانواده‌ای ندارد (پس درد مشترکند). اجتماعی که در آن زندگی می‌کنند هیچ چیز خوشایندی برای آنها ندارد. کارگردان وضعیت آنومیک جامعه را به خوبی نشان می‌دهد. زنی چادری در یک ساندویچی در حالی به ساندویچ گاز می‌زند که به ناخون های خود لاک قرمز زده است. جامعه‌ای که هنوز ریشه‌های سنتی خود را حفظ کرده است نمی‌داند پدیده‌های مدرن (زرق و برق جدید) را کجای سنت قرار دهد. این وضعیت نظام خانواده را نیز با بحران مواجه می‌کند. کانون خانواده برای آیدا درست مثل قبرستان می‌ماند. فشارهای هنجاری‌ی زیادِ جامعه آیدا را مجبور به ترک خوابگاه می‌کند.

جوانان فیلم هیچ گره و پیوندی با جامعه و آدم‌های اطراف خود ندارند. جامعه‌ای که کامران را به خود ویرانگری سوق داده بود نتیجه‌اش را می‌بیند. کامران می‌میرد. منصور نیز مستاصل برای شروع زندگی جدید با آیدا راهی شمال می‌شود. اما در بین راه ماشین آنها با بی احتیاطی توی سد می‌افتد و آنها غرق می‌شوند. گر چه کارگردان با زنده نشان دادن آنها بعد از صحنه انحراف ماشین نمی‌خواهد امید را به طور کامل از جامعه بگیرد ولی مرگ، سرنوشت جامعه‌ای است که مناسبات آن جفت و جور نباشد. فیلم هشداری است برای بیدار شدن و نگاه کردن. افرادی که جامعه، آنها را سرگردان می‌کند؛ افرادی که محصول جامعه آنومیک هستند، افرادی که جامعه آنها را از خود دور می‌کند... تا مرگ یک قدم بیشتر فاصله ندارند. در جایی از فیلم کامران در یک استخر بی حرکت در آب شناور است، در لحظاتی که به نظر می‌رسد کامران مرده است روی آب می‌آید و نفس عمیقی می‌کشد شاید فیلم می‌خواهد به جامعه در حال مرگ (مثل کامران) بگوید که اگر نفس عمیقی نکشی خواهی مرد. جامعه‌ و ساز و کارها و روابط انسانی که در فیلم نشان داده می‌شود در حال مرگ است. این جامعه‌ی محتضر برای بقا به باز اندیشی، تفکر، درست کردن اشتباهات و تغییر مسیر احتیاج دارد. این جامعه به جوانان خود احتیاج دارد. این جامعه به «نفس عمیق» احتیاج دارد. 

2 مجری برنامه از حداد عادل پرسید: در انتخابات گذشته نیز شک و شبهه‌هایی در مورد انتخابات وجود داشته، چرا در این دوره این اتفاقات رخ داده است؟ حداد عادل جواب داد: اتفاقا سوال ما نیز همین است...

حداد عادل یادش رفته است که آنکه باد می‌کارد طوفان درو می‌کند. زیاد مهم نیست که در انتخابات تقلب شده است یا نه (تا حدودی می‌شد انتخاب مجدد احمـدی‌نژاد را پیش بینی کرد) آنچه مهم است: دانشجویان ستاره‌دار، نگاه خودی و غیر خودی، رفتار ناعادلانه، گزینش، فساد، نابرابری، نگاه جنسیتی، ریا، عدم آزادی... است که فعلا به سرمایه‌های این جامعه تبدیل شده‌اند!

خشم امروز نتیجه سرمایه‌های دیروز و امروز است.

قدرت

 

اصلا جای نگرانی نیست، خدا (حقیقت) با قدرتمندان است.

 

نیازها

 

کنار چند نفر از افراد مخالف احمـدی‌نژاد که به ظاهر اراذل و اوباش می‌آمدند ایستاده بودم و با آنها حرف می‌زدم. یکی از آنها وسط صحبتهایش حرف باحالی زد:

از وقتی این آقا اومده ما یه عرق درستی گیرمون نیومده بخوریم...

این نکته مهمی است. کسی که مملکت‌داری می‌کند باید به نیازها و خواسته‌های همه اقشار و گروه‌ها توجه کند.

*****

مسولان نظام ما بعد از انقلاب رفته رفته از اقشار پایین و بی‌بضاعت جامعه غافل شدند (همان اقشاری که حامی انقلاب بوده و هستند) و اینگونه است که در شرایط فعلی، نخبگان ما هر چه زور می‌زنند تا بتوانند رای آنها را تغییر دهند ولی نمی‌توانند. کسی بوده که در این چند سال به آنها توجه کند. به نظر می‌رسد برای آنها مهم بودن، مورد توجه قرار گرفتن حیاتی‌تر از شرایط اقتصادی است. هنوز زیاد کار داریم...

 

سوال

 

وارد ستاد که شدم دیدم چندتا از بچه‌ها مشغول تلفن زدن هستند. مثل اینکه یک فکس آمده بود که از پنجاه نفر- با شماره تلفن‌های شانسی- نظرشان را درباره اینکه قبل از مناظره‌ها به کی رای می‌دادند و بعد از مناظره‌ها به کی بپرسید. بچه‌ها به ده دوازده شماره زنگ زده بودند ولی هیچکس جواب نداده بود. به بچه‌ها گفتم این طرز سوال کردن که می‌پرسید قبلش قصد داشتید به کی رای بدید، درست نیست. آنها گوشی تلفن را به من دادند (تو این مایه‌ها که تو بهتر می‌زنی بستان بزن). حالا که من زنگ می‌زدم از آنها می‌پرسیدم به نظر شما چه کسی در انتخابات رای می‌آورد؟ آنها راحت‌تر به این سوال پاسخ می‌دادند. این شیوه نیز زیاد دقیق نیست ولی آنها سعی می‌کردند نظر خود را در غالب جواب سوال بیاورند. به جای سوال به چه کسی رای می‌دهی، می‌توان پرسید به نظر تو چه کسی رای می‌آورد؟ با توجه به مشکلات فرهنگی و تاریخی مردم سعی می‌کنند به سوال اول پاسخ ندهند.

 

فقر

 

مادر: آدم فقیر، عقلشم فقیره

 

این جمله مادر من به این معنا نیست که عقل آدم پولدار، غنی است و یا عقل افراد طبقه متوسط، متوسط است.

این جمله بالاخره خالی از معنی نیست.

خودکشی همبستگی

 

پدیده بلوتوث، کاربرد، اثرات و نوع استفاده از آن در زندگی روزمره مردم پدیده بسیار قابل بررسی‌ای است. در زندگی روزمره ما، در فرهنگ ما از بلوتوث چه استفاده‌هایی می‌شود؟ چه تصاویر و فیلم‌هایی رد و بدل می‌شود؟ اطلاعات بلوتوثی به چه دردی می‌خورد؟ همه اینها مواردی است برای مطالعه و تحقیق و کنکاش. در این نوشته قصد بررسی همه این موارد را ندارم، بلکه قصد دارم نگاهی به فرهنگ روزمره خود از خلال یکی از همین بلوتوث‌ها بیندازم. دوستی یکی از همین فیلم‌هایی که بسیار زیاد در بین مردم بلوتوث می‌شود را به من نشان داد. فیلم صحنه‌ای مربوط به خودکشی جوانی از روی ساختمان بلندی بود. عده زیادی از مردم پایین ساختمان بلندی جمع شده بودند و منتظر بودند ببینند جوانی که قصد خودکشی دارد چه تصمیمی خواهد گرفت. نکته‌ای که قصد دارم بیشتر روی آن تمرکز کنم نوع رفتار تماشاگران صحنه خودکشی است. افرادی که پایین ساختمان ایستاده بودند بسیار لذت می‌بردند از این که برای دیدن این صحنه دور هم جمع شده‌اند. کسی که با گوشی خود فیلم‌برداری می‌کرد داد می‌زد زود باش بپر شارژ گوشیم داره تموم میشه! یکی دیگر از تماشاگران داد می‌زد زود باش دیگه، کار داریم می‌خوایم بریم! فرد دیگری می‌گفت اگه می‌خوای خودت رو بندازی خوب بنداز وگرنه بیا پایین. خلاصه هر کسی به نوع خود سعی می‌کرد در این تفریح دست جمعی شرکت کند. هیچ یک از آنها به نظر نمی‌رسید که برای دیدن مرگ یک انسان ایستاده‌اند. آنها ایستاده بودند تا بیشتر تفریح کنند. در آخر مرد جوان در مقابل دیدگان تماشاگران خود را پایین انداخت و علاوه بر جان خود به تفریح بینندگان نیز خاتمه دارد.

یکی از مسایل مهم اجتماعی انسجام و همبستگی مردم یک جامعه است. این همبستگی اجتماعی را می‌توان در حرکت‌های جمعی (میهنی و ملی) مردم مطالعه کرد. علاوه بر حرکت‌های بزرگ، این نوع همبستگی را در زندگی روزمره افراد یک جامعه نیز می‌توان دید و یا ندید.

می‌گویند یکی از عللی که افراد قصد دارند در انظار عمومی دست به خودکشی بزنند نیاز به دیده شدن و نیاز به مورد توجه قرار گرفتن است. به همین علت می‌گویند بسیاری از افرادی که به این شکل قصد خودکشی را دارند می‌توان با صحبت کردن منصرف کرد. افراد، در فیلم مذکور نه تنها اعتنایی به فردی که قصد خودکشتی داشت، نداشتند بلکه از او می‌خواستند سریع‌تر به زندگی‌اش پایان دهد. چگونه جان‌ها اینقدر بی‌ارزش می‌شود؟... این نوع رفتار تماشاگران این حادثه نمونه‌ای است از میزان پایین همبستگی اجتماعی. افراد هیچ احساس مسئولیتی در قبال جان یک هموطن، یک همشهری و یا یک انسان ندارند. برای آنها مهم نیست ممکن است فرد تا چند دقیقه دیگر ممکن است جان خود را از دست بدهد. برای آنها مهم نیست آن شخص به چه علت قصد دارد خود را نابود کند. برای آنها مهم نیست فردی از اجتماع آنها کم شود. آنها سعی می‌کنند با شوخی و مسخره بازی لایه‌های زیرین رفتار خود را پنهان کنند. این نوع رفتار نشان از شل شدن پیوندها و گره‌های اجتماعی است. گره‌هایی که نبود آن باعث کنده شدن افراد از اجتماع و همینطور کنده شدن افراد از دیگر همنوعان خود می‌شود. نبود این همبستگی هم ممکن است فرد را به طرف خودکشی و هم به طرف بی‌مسئولیتی در مقابل اجتماعی که در آن زندگی می‌کند سوق دهد.

جایی در جهان

 

تا زمانی که رای پیروان کمیته امداد امام خمـینی (ره) و سازمان بهزیستی در انتخابات شوراها، مجلس و ریاست جمهوری بسیار تاثیرگذار باشد و آنچه در کف دست این پیروان گذاشته می‌شود در مسیر انتخابات تعیین کننده باشد، دموکراسی معنایی ندارد.

*****

دو زن (که از وضعیت ظاهری آنها پیدا بود که متعلق به قشر پایین جامعه‌اند) اعتراض می‌کردند که میر حسین موسوی سید نیست، چرا به دروغ به او سید می‌گویید!... می‌شد حدس زد با توجه به پولی که دریافت کرده‌اند و احساس دین، رای آنها متعلق به چه کسی است. اما آنها می‌ترسیدند که با وجود یک سید در بین کاندیدها رای خود را به یک غیر سید بدهند. پس در این حالت بهترین راه برای آرامش و راضی بودن از تصمیم این است که فرد سید را دروغگو بدانیم... به راستی ما کجای جهان ایستاده‌ایم؟

پینوکیو

 

اصلا باورم نمی‌شد! پینوکیو و دوستش را سر یک چهارراه (بالای یک ماشین) دیدم. می‌خواستم بروم بالای ماشین و از او امضا بگیرم، با آنها عکس یادگاری بگیرم اما چراغ سبز شد. مجبور شدم به همین عکس اکتفا کنم که نگویید دروغ می‌گوید...

نابرابری اجتماعی و خوشبختي

 

1 فیلم «در جستجوی خوشبختی» به کارگردانی گابریئله موچینو در مورد مردی (سیاه‌پوست) به اسم کریس گاردنر است. این فیلم که بر اساس زندگی واقعی گاردنر ساخته شده است (این کتاب به نام «به دنبال خوشبختی» به فارسی ترجمه شده است) زندگی کریس که یک فروشنده سیار لوازم پزشکی است را در دهه 1980 آمریکا روایت می‌کند. کریس (با بازی ویل اسمیت) از نظر مالی دچار مشکلات فراوانی می‌شود. به مرور زمان همین مشکلات مالی زندگی او را دچار تغییراتی می‌کند. همسرش که ديگر از وضعيت سخت زندگي‌شان به تنگ آمده، خانه را ترک مي‌کند. کریس که با پسر کوچکش تنها مانده است چندی بعد توسط صاحبخانه از منزل مسکونی‌شان بیرون رانده مي‌شوند و آنها آواره کوچه و خيابان مي‌شوند. کریس موفق می‌شود در دورۀ کارآموزی ِمؤسسۀ سرمایه‌گذاری «دین ویتر» که بدون حقوق برگزار می‌شود، قبول شود. او حالا مجبور است هم برای گذراندن این دوره بسیار تلاش کند و هم به زندگی تنها فرزندش برسد. کریس و فرزندش مجبورند به علت نداشتن خانه و کاشانه، شب‌ها را در گرم خانه‌هایی که برای افراد بی‌سرپناه تهیه کرده‌اند بگذرانند... فیلم در ادامه زندگی سخت و مشقت‌بار کریس و فرزندش، دست و پنجه نرم کردن آنها با شرایط موجود، امید آنها به آینده و در نهایت موفق شدن (به خوشبختی رسیدن) آنها را به تصویر می‌کشد.

 2 به جرات می‌توان گفت مهمترین ابزار فرهنگی- سیاسی که آمریکا برای رسیدن به اهدافش از آن به خوبی استفاده می‌کند، هالیوود است. هالیوود بسیار با درایت کارکرد انسجام بخشی کشور گسترده و بزرگی مثل آمریکا با اقوام و فرهنگ‌های مختلف را به دوش می‌کشد. هالیوود به خوبی دوست و دشمن را برای مردم آمریکا مشخص می‌کند. متصدیان فرهنگی آمریکا برای صدور فرهنگ خود (برای دهکده جهانی) نیز از هالیوود بهره می‌برند. هر ساله میلیون‌ها چشم در سراسر جهان به انتظار تقسیم جوایز و شناسایی فیلم‌های برتر اخبار جشنواره اسکار را دنبال می‌کنند. جشنواره‌ای که در آن عوامل و سیاست‌گذاران آن نا پیدایند (قابل توجه مسوولان فرهنگی ما که هر ساله برای تقسیم جوایز جشنواره فیلم فجر به روی سن می‌روند).

3 فیلم «در جستجوی خوشبختی» که نشانه‌ای از واقعیت جامعه نابرابر آمریکا است نیز پیام ویژه‌ای را به بیننده منتقل می‌کند. کریس با همه شرایط بد پیرامون خود دست و پنجه نرم می‌کند. لحظه‌ای دست از تلاش و کوشش بر نمی‌دارد تا بالاخره به «خوشبختی» می‌رسد. امید به آینده و سعی و تلاش یک سیاه پوست در جامعه آمریکا که نابرابری طبقاتی زیادی در آن وجود دارد، او را به موفقیت می‌رساند. یک آمریکایی به راحتی پیام فیلم را دریافت می‌کند. فیلم به بیننده می‌گوید شما حتی اگر سیاه پوست هم باشید (در جامعه‌ای که تبعیض نژادی وجود دارد) با تلاش و پشتکار بالاخره به سعادت می‌رسید. شاید به ریاست جمهوری رسیدن باراک اوباما در آمریکا (که شباهتی هم با قهرمان فیلم (ویل اسمیت) «در جستجوی خوشبختی» دارد) مهر تاییدی بر پیام فیلم باشد. آنطور که به نظر می‌رسد پیام فیلم که با واقعیت جامعه آمریکا نیز همخوانی دارد مورد تایید بسیاری از افراد ساکن آن سرزمین نیز هست. چرا نابرابری اجتماعی شدیدی که در آمریکا وجود دارد (که می‌توان گفت این نابرابری بسیار بیشتر از جامعه ماست) آن کشور را با خطر ویرانی و فروپاشی مواجه نمی‌کند؟

جواب این سوال در فیلم داده می‌شود. اگر چه نابرابری شدیدی در کشور آمریکا وجود دارد اما راه برای همه افرادی که تلاش و پشتکار دارند باز است. اما نابرابری در سطح بسیار پایین آن (به نسبت کشوری مثل آمریکا) جامعه ما را با بسیاری از معضلات اجتماعی- سیاسی مواجه می‌کند. جامعه ما با بافت ایلی و طایفه‌ای خود راه را برای ورود اغیار (غیر خودی‌ها) به گروه، دسته، سازمان و یا نهادها می‌بندد. در جامعه‌ای که هنوز دوستی و خویشاوندی مهم‌تر از کارایی و شایستگی است افراد برای پیشرفت و پیدا کردن کار، بیشتر از آنکه روی توانایی خود حساب کنند باید روی اقوام و دوستان (پارتی) حساب کنند. اگر فردی به ما بگوید کار پیدا کردم و یا در فلان اداره یا سازمان خیلی سریع کار مرا انجام دادند، اولین سوالی که از او می‌پرسیم این است که: پارتی داشتی؟! در چنین جامعه‌ای، راهی برای موفقیت افراد طبقات پایین اجتماع (افرادی که دوست و آشنا و پارتی ندارند) باقی نمی‌ماند و اینگونه است که نابرابری‌های اجتماعی جامعه ما را با خطر آسیب‌های جدی اجتماعی (خطر فروپاشی نظام اجتماعی) تهدید می‌کند.

والذاریات

 

چیزی که قابل پیش‌بینی بود به سرانجام رسید: موسسه‌ی ... (که بانیان آن جامعه‌شناس هستند!) کلاس کنکور برای قبولی در دوره دکترای جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد برگزار می‌کند. هشتصد هزار تومان می‌پردازی و در کلاس‌ها شرکت می‌کنی. هشتصد هزار تومان هم بعد از اینکه قبول شدی می‌ریزی در جیب موسسه! آنوقت دکتر می‌شوی. هم پدر و مادرت خوشحال می‌شوند و هم همسر و فرزندانت به تو افتخار می‌کنند. این است وضعیت نظام آکادمیک و ارزش‌های ما... این دکترها قرار است گره‌ای از مشکلات من و شما را باز کنند. قرار است جامعه‌شناسی را به دیگران یاد دهند. قرار است تولید علم کنند.

این است وضعیت والذاریات ما...

احساسات نوزاد

 

هیچ نوزادی پیدا نمی‌شود که به احساسات (پاک!) شما پاسخ ندهد. وقتی برای یک نوزاد دست تکان می‌دهید حتی اگر دستش زیر چادر و روی شانه مادر باشد، به سختی هم که شده دست خود را بیرون می‌کشد تا برای شما دست تکان دهد و به احساسات (پاک! – بعضی واژه‌ها از بس دست مالی شده‌اند مجبوریم آنها را به سخره درآوریم) شما پاسخ دهد. همین نوزاد وقتی به کودکی و خردسالی می‌رسد یاد می‌گیرد با غریبه‌ها حرف نزند (والدینش به او یاد می‌دهند به غریبه‌ها نگاه نکند و جواب سلام آنها را ندهد...) و بدین سال دیگر کسی به احساسات شما پاسخ نمی‌دهد.

دست ها

عکس را توی تاکسی گرفتم. مقنعه دختری که از مدرسه! بر می‌گردد دست مادرش است...

دست‌هایی که می‌ترسد، درست‌هایی که نگران است...

حقایق

 

در حرف­هایت رگه­هایی از حقیقت دیده می­شود ولی چون تو با این حقایق کوچک

روی حقایق بزرگ­تری را می­پوشانی، حقایق کوچکت برای من ارزشی ندارد.

 

گربه ها شیر شده اند

 

از وقتی پرنده‌هایم رفته‌اند گربه‌های محله دیگر از من نمی‌ترسند...

 

آدم باحال

 

پروفسور رفیع‌پور (که در تلویزیون برنامه بررسی مسائل اجتماعی ایران را روی آنتن می‌برد)

بیشتر از آنکه سعی کند یک جامعه‌شناس خوب باشد، سعی می‌کند یک آدم باحال به نظر برسد!

 

غالبون

 

دهک پایین جامعه «هم الغالبون»

 

نیروهای نامرئی

 

یک زن ایرانی (که در این کشور بزرگ شده است) اگر در یک بیابان مشغول قدم زدن باشد و تا چند هزار کیلومتری او موجود زنده‌ای (مرد و زن) وجود نداشته باشد، همینکه بادی بیاید و قسمتی از مانتوی او را کنار بزند خیلی سریع سعی می‌کند با دست مانتو را به حالت عادی نگه دارد.

تولد

بیست و چهارم سالروز تولد ساموئل بکت بود. هنرمندی که سمت راست او ایستاده است آلبرتو جیاکومتی است. باورش سخت است ولی چند مجسمه از آثار جیاکومتی در ایران و در حیاط موزه هنرهای معاصر تهران جا خوش کرده‌اند. (اصلا باور این موضوع که آثاری از گوگن، پیکاسو، بیکن، ماگریت، وارهول و... در انبار موزه هنرهای معاصر در حال خاک خوردنند نیز سخت است. چند سال پیش برای اولین بار بعد از انقلاب تعدادی از این آثار را به نمایش گذاشتند. البته خرید این آثار مربوط به قبل از انقلاب است) اگر گذارتان به اطراف پارک لاله افتاد سری به موزه بزنید و آثار جیاکومتی را ببینید.

اصالت سنت نوآوری

 

محمد رضا شجریان در نشست خبری، سازهای جدیدش (ساغر، کرشمه و بم صراحي) را معرفی کرد و گفت: 

 

«از ديرباز و در تمامي اين سال‌ها هيچ کدام از سازها تغييري نکرده و رنگ صداها ثابت بوده است. ارکسترهاي ايراني استطاعتي بيش از اين دارند. از اين رو نياز به حجم بيشتر صدا را حس کردم و از آنجا که همواره تار و سه تار و کمانچه و سنتور سازهاي مسلط ما بودند به فکر ساخت ساز جديد افتادم.

متاسفانه سازسازهاي ما آگاهي وسيعي از ساختن ساز ندارند. آنها مي‌توانند در سايت‌هاي سازسازهاي معتبر جهان سرک بکشند و از نحوه ساخت سازهايشان آگاه شوند که مثلاً صفحه رويي ويولن مهم‌تر از صفحه زيري است.

يکي از سازها بم صراحي است که به جاي ويولنسل مي‌توان استفاده کرد و نوازندگي‌اش هم براي ويولنسل نوازها بسيار راحت است. ساغر، ديگر سازم از خانواده تار است اما رنگ صدايش کمي با تار متفاوت است.

کرشمه صدايي شبيه به صداي عود دارد ولي با عوض کردن سيم ها مي توان صدايش را تغيير داد.

سازسازي را شروع کرده ام و ادامه خواهم داد تا ديگر سازنده‌ها هم براي ساختن سازهاي نو تشويق شوند.

به نوازنده‌ها و سازنده‌ها توصيه مي‌کنم خود را در سنت‌ها گرفتار نکنند. سنت اتاق دربسته‌يي است که از هر سو ما را احاطه کرده است. اما در اصالت از هر سو آزاد هستيم. پس بياييم مطابق با اصالت‌ها کارهاي جديد ارائه دهيم و تعصب‌ها را کنار بگذاريم.

غرب هميشه به ما با ديد ميراث فرهنگي نگاه کرده که بايد هميشه حفظ شود و در همان حال بماند. اما ما از حالا به بعد نمي‌خواهيم براي غرب ميراث فرهنگي باشيم. پس با حفظ اصالت‌ها و هماهنگ با نيازهاي روز، موسيقي نو ارائه مي‌دهيم.»

*******

از جملات شجریان پیداست که او هم دوست دارد به نوعی برای رفع ایرادات موسیقی سنتی تلاش کند.

اینطور که شجریان توضیح داده است اگر صنعت ساز سازی ما فعال شود ما در پایان سال می‌توانیم 365 ساز جدید داشته باشیم (حداقل روزی یکی میشه ساخت). چهار تا سیم هست و یک دسته و یک کاسه. یکی از سیم‌ها کم می‌کنی و کاسه را بزرگ‌تر، می شود یک ساز جدید. دسته را کوتاه‌تر می‌کنیم و به سیم‌ها می‌افزاییم، می شود سازی جدید...

سوال: این همه نوآوری برای چه؟ برای داشتن سازهای بیشتر؟ قرار است این همه ساز چه مشکلی را بر طرف کنند؟

شجریان می‌گوید از ساز بم صراحی به جای ویولنسل می‌توان استفاده کرد! سوال: وقتی ویولنسل ساخته شده است ساختن سازی شبیه آن کارایی دارد؟! اینهمه تلاش برای عوض کردن رنگ صدا؟ آیا با عوض شدن پالان، خر هم عوض می‌شود؟...

به نظر می‌رسد مشکلات موسیقی سنتی (گفتمان حاکم بر آن) ریشه‌ای‌تر از این حرف‌ها باشد...

شجریان می‌گوید: «به نوازنده‌ها و سازنده‌ها توصيه مي‌کنم خود را در سنت‌ها گرفتار نکنند...غرب هميشه به ما با ديد ميراث فرهنگي نگاه کرده که بايد هميشه حفظ شود و در همان حال بماند. اما ما از حالا به بعد نمي‌خواهيم براي غرب ميراث فرهنگي باشيم. پس با حفظ اصالت‌ها و هماهنگ با نيازهاي روز، موسيقي نو ارائه مي‌دهيم.»

شجریان قصد دارد با حفظ اصالت موسیقی نو ارائه دهد. حالا که می‌خواهد کاری نو ارائه دهد و به حرف غرب هم گوش نکند، سازی می‌سازد شبیه ویولنسل غربی!

سوال ارتباطی

 

سوالی که (همیشه) برای برقراری ارتباط از یک سرباز پرسیده می‌شود:

 

چند ماه خدمتی؟

 

چاه نظام آموزشی

 

کسانی که در نظام آموزشی ما پرورش می‌یابند فقط به درد کار در سوپر مارکت می‌خورند.

(تازه اگر جمع و ضرب را به خوبی یاد گرفته باشند)